|
ما از خاکستر آتشی عظیم میسازیم
|
نبرد قادسيه نخستين جنگ بزرگ ايران و عرب است كه در سال چهاردهم هجري بوقوع پيوست قادسيه نام قريه اي بود كه در پانزده فرسنگي شهر كوفه در عراق قرار داشت.
فتحي كه بدينوسيله نصيب اعراب شد ، يك پيروزي قطعي بود و موجب گرديد تا ايرانيان بكلي روحيه ي نظاميگري خود را از دست بدهند. در اين نبرد درفش كاوياني پرچم مشهور ايران بدست دشمن افتاد. بموجب روايتي ، ضرار بن الخطاب كه پرچم مزبور را بدست آورده بود آنرا به سي هزار دينار فروخت ، در صورتيكه بهاي واقعي گوهرهاي آن به يكصد و بيست هزار دينار سر مي زد.
سقوط نهاوند در سال 21 هجري ، چهارده قرن تاريخ پرحادثه و باشكوه ايران باستان را كه از هفت قرن پيش از ميلاد و تا هفت قرن پس از آن كشيده بود و هزاران سال تاريخ استوره اي باشكوه و اسرار آميز ، پايان بخشيد. اين حادثه فقط سقوط دولتي باعظمت نبود ، سقوط دستگاهي فاسد وتباه بود. زيرا در پايان كار از پريشاني و بي سرانجامي درهمه كارها فساد و تباهي راه داشت. جور و استبداد خسروان ، آسايش و امنيت مردم را عرضه خطر مي كرد وكژخويي و سست رايي موبدان اختلاف ديني را مي افزود.
در حادثه ي عظيم سقوط و اضمحلال ساسانيان در واقع وضع اخلاق و دين به چنان پايه اي تنزل كرده بود كه جز سقوط و شكست انتظاري نمي رفت. در گيرودار عجيبي كه پس از دوران شيرويه در ايران پديد آمد ، ديگر ساسانيان چيزي نداشتند كه عامه را بخود دلبسته كند و يا كسي را بخاطر خود به فداكاري وا دارد. با سقوط پي در پي شاهان ، فره ايزدي به سستي گراييده و هيبت و ارج خود را از دست داده بود. آزمنديهاي حكام و فرمانروايان با فساد و اختلاف موبدان و روحانيان دست به دست هم داده ، علايق و عقايد كهن را به سستي كشانده بود. شاهان همواره از استيلاي دشمنان پريشان خاطر بودند و از انديشه ي سقوط و بيم جان آرام و قرار نداشتند. فرمانروايان شهرهاي مرزي كه اميد به بقاي دولت مركزي را از دست داده بودند ، از ابراز نافرماني نسبت به آن دستگاه بيمي بخاطر
راه نمي دادند. تفرقه و تشتت اخلاقي ، بيشتر خردمندان و دورانديشان را نگران حادثه اي شگرف ساخته بود كه دير يا زود ميبايستي رخ نمايد و از پرده بدر آيد.
.
بوزنطيه ـ چنان كه امروز مي گويند : بيزانس ـ كه دشمن چندين ساله ي ايران بود نيز از بس خود درآن روزها گرفتاري داشت نتوانست اين فرصت را به غنيمت گيرد و عرب كه تا آن روزها هرگز خيال حمله به ايران را نيز درسر نمي پرورد جرات اين اقدام را يافت. خبرهاي راجع به ضعف و نابساماني داخلي و نبودن شاهان و فرمانروايان كار آزموده و كاردان پيوسته بگوش خليفه ي اول مي رسيد و او با جرات يافتن از اين مژده هاي اميد بخش ، بيش از پيش براي حمله بر متصرفات ايران اشتياق پيدا مي كرد و در اجراي اين مهم مصمم مي شد.
بدين ترتيب ، كاري كه دولت بزرگ روم با آيين قديم ترسايي نتوانست درايران از پيش ببرد ، دولت خليفه ای که خود به ناحق قدرت خلافت رابدست اورده بود و در تمام کارها از کوچک به بزرگ از مولی و سرور خود مولی علی کمک می گرفت این بار خودسرانه با متعصبان به خاک آریا تاخت و نام خودرادرلیست منفورترین افراد در عالم تشیع و نزد ایرانیان ثبت کرد .
اعراب در اين نبرد ( عين التمر ) نيز چون جنگهاي پيشين پيروز شدند و هماورد انشان پاي به فرار نهاده در قلعه ي عين التمر موضع گرفتند و مدت چهار روز ايستادگي كردند. مهران (سردار ايراني ) پس از چهار روز مقاومت ، از خالد زنهار خواست. خالد قبول اين پيشنهاد را مشروط بدان دانست كه همه ي مردم قلعه بدون قيد و شرط تسليم اعراب شوند. مهران كه چاره اي جز پذيرفتن اين شرط نداشت ، با كسان خويش از قلعه بيرون رفت. خالد آن مردم را به بردگي گرفت و بیابان گردان اموال و دارايي هاي آنانرا تصاحب كردند.
خيانت نيز چنان بود كه دركنار فرات ، يك جا ، گروهي ازدهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبيده به خاك ايران بتازد ، و شهرشوشتر را يكي از بزرگان شهر به خيانت تسليم عرب كرد و هرمزان حاكم آن ، بر سر اين خيانت به اسارت رفت. در ولاياتي مانند : ري ، قومس ، اصفهان ، جرجان و طبرستان ، مردم جزيه را مي پذيرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود كه ازبس دولت ساساني دچار بيدادي و پريشاني بود كس به دفاع از آن علاقه اي و رغبتي نداشت . ترس و وحشت از دژخيمي و وحشي گري عرب بي رحمي و شقاوت در كشتار خود وحشتي سخت در دل مردم ايجاد كرده بود .
از جمله آورده اند كه مرزبان اصفهان فاذوسبان نام مردي بود باغيرت ، چون ديد كه مردم را به جنگ رغبت نيست و او را تنها مي گذارند ، اصفهان را بگذاشت و با سي تن از تيراندازان خويش راه كرمان پيش گرفت تا به يزدگرد شهريار بپيوندد اما تازيان در پي او رفتند و بازش آوردند و سرانجام صلح افتاد ، برآن كه جزيه بپردازند و چون فاذوسبان به اصفهان باز آمد ، مردم را سرزنش كرد كه مرا تنها گذاشتيد و به ياري برنخاستيد سزاي شما همين است كه جزيه به عربان بدهيد. حتا از سوارن بعضي به طيب خاطر مسلماني را پذيرفتند و به بني تميم پيوستند . چنان كه سياه اسواري ، با عده اي از يارانش كه همه از بزرگان سپاه يزدگرد بودند چون كر و فر تازيان بديدند و از يزدگرد نوميد شدند به آيين مسلماني گرويدند و حتا در بسط و نشر اسلام نيز اهتمام كردند.
همين نوميديها و ناخرسنديها بود كه عربان را درجنگ ساسانيان پيروزي داد.
در واقع اين فتح نهاوند در آن روزگاران پيروزي بزرگ براي اعراب بود و سقوط شكست براي ايرانيان .
بايد دانست كه يكي از علل سقوط سريع حكومت ساسانيان ، نزديك بودن پايتخت آن دولت به جزيره العرب و سهولت دستيابي اعراب بر آن شهر با شكوه بود. يكي ديگر از اسباب اين سقوط خيانت بعضي از سرداران و بزرگان ايران به شاه مملكت بود. بنا بر نوشته ي بلاذري ، در جنگ قادسيه چهار هزار تن از ايرانيان تحت فرماندهي ديلم راه خيانت در پيش گرفته بي آنكه وارد جنگ گردند ، تسليم تازيان شدند.
مقاومتهاي كوچك :
اين مقاومتهاي محلي غالبا بيش از يك حمله ديوانه وار عصباني نبود. پس از آن سقوط مهيب كه دستگاه حكومت و سازمان جامعه ي ايراني را درهم فرو ريخت ، اين اضطرابها و حركتها لازم بود تابار ديگر احوال اجتماعي قوام يابد و تعادل خود را به دست آورد . ري پس از سقوط نهاوند به دست عربان افتاد . مردم چندين بار با فاتحان صلح كردند و پيمان بستند اما هر چندگاه كه امير تغيير مي يافت سر به شورش مي آوردند. ابوموسي وقتي به اصفهان رسيد مسلماني بر مردم عرضه كرد. نپذيرفتند ، از آنها جزيه خواست قبول كردند و شب صلح كردند اما چون روز فراز آمد غدر آشكار كردند و با اعراب به جنگ برخاستند تا ابوموسي با آنها جنگ كرد.
ايستادگي و سختكوشي ايرانيان در اين نبرد (نبرد اليس) خالد ( سردار عرب) را چندان خشمگين ساخت كه سوگند ياد كرد كه چنانكه برآنان پيروز شود دست به غذا نبرد ، مگر آنكه نهري از خونشان جاري ساخته باشد. خالد براي راست آمدن اين سوگند دستور داد تا همه ي اسيرانرا بقتل رسانند ، و اينكار تا چند شبانروز ادامه داشت.
در سالهاي 28 و 30 هجري تازيان دو دفعه مجبور شدند استخر را فتح كنند. در دفعه ي دوم مقاومت مردم چنان با رشادت و گستاخي مقرون بود كه فاتح عرب را از خشم و كينه ديوانه كرد.
ميگويند خالد ( در نبرد ولجه ) عهد كرده بود كه تا هزار نفر را به هلاكت نرسانده باشد ، دست به غذا نبرد. وي هنگامي اقدام به خوردن غذا كرد كه مقصود و مرادش برآورده شده بود. اين نبرد در محلي بنام ولجه اتفاق افتاد و بهمين اعتبار به نبرد ولجه معروف گرديد.
عبد الله بن عامر وقتي دانست كه مردم بر ضد عربان به شورش برخاسته اند و عامل وي را كشته اند « سوگند خورد كه چندان بكشد از مردم استخر كه خون براند. به استخر آمد و به جنگ بستد … و خون همگان مباح گردانيد و چندان كه ميكشتند خون نمي رفت تا آب گرم بر خون مي ريختند . پس برفت و عدد كشتگان كه نام بردار بودند چهل هزاركشته بود بيرون از مجهولان » مقاومتهاي مردم دلاور ايران با چنين قساوت و جنايتي در هم شكسته مي شد اما اين سخت كُشيها هرگز نميتوانست اراده و روح آن عده ي معدودي را كه در راه دفاع از يار و ديار خويش خون و عمر و زندگي خود را نثار مي كردند يكسره خفه و تباه كند. هر شهر كه يكبار اسلام آورده بود و تسليم شده بود وقتي ناراضيان در آن شهر دوباره مجال سركشي مي يافتند در شكستن پيماني كه با عربان. بسته بود ديگر لحظه اي ترديد و درنگ نمي كرد در سال سي ام هجري مردم خراسان كه قبول اسلام كرده بودند مرتد شدند و عثمان خليفه ي مسلمان عبدالله بن عامر و سعيد بن عاص را فرمان دادكه آنان را سركوبي نمايند. براي دوم بار عربان مجبور شدند گرگان و طبرستان و تيمشه را فتح كنند.
قتل عمر:
توطئه قتل عمر كه بعضي از ايرانيان ساكن مدينه در آن دست اندركار بودند گواه اين دعوي است. ابولولو فيروز محبوب كه در سال پس از فتح نهاوند عمر بر دست او كشته شد از مردم نهاوند بود .
رفتار فاتحان:
هيچ چيز مضحك تر و شگفت انگيز تر و در عين حال ظالمانه تر از رفتار اين فاتحان خشن و ساده دل نسبت به مغلوبان نبود .
فاتح سيستان عبد الرحمن بن سمره سنتي نهاد كه «راسو و جژ را نبايد كشت » اما گويا سوسمار خواران گرسنه چشم از خوردن راسو و جژ نيز نمي توانستند خودداري كنند.
اما وحشي طبعي و تندخويي فاتحان وقتي بيشتر معلوم گشت كه زمام قدرت را در كشور فتح شده به دست گرفتند. اعرابيي را بر ولايتي والي كردند جهودان را كهدر ناحيه بودند گرد آورد و از آنها درباره ي مسيح پرسيد . گفتند او را كشتيم و به دار زديم. گفت آيا خونبهاي او را نيز پرداختيد؟ گفتند نه. گفت به خدا سوگند كه از اينجا نرويد تا خونبهاي او را بپردازيد. ابوالعاج بر حوالي بصره والي بود مردي را از ترسايان نزد او آوردند پرسيد نام تو چيست ؟مرد گفت « بنداد شهر بنداد » گفت سه نام داري و جزيه ي يك تن را ميپردازي؟ پس فرمان داد تا با زور جزيه ي سه تن از او بستاندند.
با اين همه ديري بر نيامد كه مقاومتهاي محلي نيز از ميان رفت و عرب با همه ناتواني و درماندگي كه داشت بر اوضاع مسلط گشت. زبان پهلوي جاي خود را به لغت تازي داد.
كساني كه مدتها از ترانه هاي طُرب انگيز بارُبد و نكيسا لذت برده بودند ، رفته رفته با بانگ حدي و زنگ شتر مانوس شدند. درباره اعراب از زبان شاهنشاه ايران چنين نقل شده است.“ خسرو پرويز “ مي گويد : « اعراب را نه در كار دين هيچ خصلت نيكو يافتم و نه در كار دنيا. آنها را نه صاحب عزم و تدبير ديدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومايگي و پستي همت آنان بس كه آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جاي و مقام برابرند فرزندان خود را از راه بينوايي و نيازمندي مي كشند و يكديگر را بر اثر گرسنگي و درماندگي مي خورند از خوردنيها و پوشيدنيها و لذتها و كامرانيهاي اين جهان يكسره بي بهره اند. بهترين خوراكي كه منعمانشان مي توانند به دست آورد گوشت شتر است كه بسياري از درندگان ، آن را از بيم دچار شدن به سبب ناگواري و سنگيني نمي خوردند … »
در برابر سيل هجوم تازيان شهرها و قلعه هاي بسيار ويران گشت. خاندان ها و دودمانهاي زياد بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج كردند و غنايم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ايراني را در بازار مدينه فروختند و سبايا و اسرا خواندند. مي گويند در يك روز بيش از 42 هزار زن ايراني در ميان اعراب به عنوان كنيز تقسيم كردند. و بيش از 40 هزار پسر نوجوان ايراني را با سوزن دوك اَخته كرده ( قدرت جنسي را از آنها گرفتند) و به عنوان غلام چونان حيوان آنها را بكار گرفتند. از پيشه وران و برزگران كه دين مسلماني نپذيرفتند باج و ساوگران به زور گرفتند و جزيه نام نهادند. همه ي اين كارها را نيز عربان در سايه ي شمشير و تازيانه انجام ميدادند. هرگز در برابر اين كارها هيچ كس آشكارا ياراي اعتراض نداشت . در مهاباد 70 هزار سرباز ايراني را در يك روز از بالاي پرتگاه به پايين فرستادند و همگي را به قتل رساندند. حد و جرم و قتل و حرق ،تنها جوابي بود كه عرب ، خاصه درعهد اُمويان به هرگونه اعتراضي مي داد. خشونت و قساوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بي اندازه بود.آنها كه تعصب عربي خود را فراموش نكرده بودند ، حكومت خود را بر اصل « سيادت عرب » نهاده بودند.. تحقير و ناسزايي كه در اين نام ناروا وجود داشت ،كافي بود كه همواره ايرانيان را نسبت به عرب بدخواه وكينه توز نگهدارد.
در منظومه اي كه به خط پهلوي مربوط به سيزده قرن پيش بروي پوست آهو و در نزديكي شهر سليمانيه ( شهري در كردستان عراق ) بدست آمده و در آن هنگامي كه اعراب ستمگر به شهر “ زور “ حمله كرده بودند و آتشكده ها را ويران و مردان و زنان ايراني را قتل عام ميكردند چنين سروده شده :
هورمزگان رمان آتران كژان
ويشان شا ردو گوره گوره كان
زور كار عارب كردن خاپور
گناي پاله هتا شاره زور
و كنيكان و ديل بشينا
ميرد آزاتلي و روي هوينا
رويشت زرتشت مانووه بي كس
بزيكانيكا هورمز و هيچ كس
ترجمه :
نيايشگاهها ويران شد، آتش ها خاموش گرديد
بزرگ بزرگان خود را نهان كردنند
عرب هاي ستمكار خراب كردند روستاها را تا شهر زور
زنان و دختران به را اسارت گرفتند
آزادمردان در خون خود غلتيدند
كيش زرتشت بي ياور ماند
اهورامزدا (هرمز) به هيچ كس مهر نورزيد.»
حكومت و قضاوت نيز همه جا مخصوص عرب بود و هيچ ايراني ولامسلمان هم به اين گونه مناصب و مقامات نمي رسيد.
1-دوقرن سكوت ، دكتر عبدالحسين زرين كوب
2 ـ تاريخ ده هزار ساله ايران ، عبدالعظيم رضايي
3 ـ ديدي نو از ديني كهن ( فلسفه زرتشت ) ـ دكتر فرهنگ مهر
4 ـ ايران در زمان ساسانيان ، پرفسور آرتور كريستن سن
5 ـ ايران ( از آغاز تا اسلام ) ، پرفسور رومن گيرشمن
6 ـ تاريخ ايران (از سلوكيان تا فروپاشي دولت ساساني ) ، پژوهش دانشگاه كيمبريج
7 ـ تاريخ طبري ، محمد بن جرير طبري
شب یلدا
و خدا شب را آفرید و ستارگان را
و آنگاه طولانی ترین شب را به عاشقان هدیه داد
******************
گات 28 بند 1
برداشت شده از برگردان گاتها، موبد رستم شهزادی

زردشتيان شيراز همزمان با دهمين روز از ماه مهر جشن مهرگان كه نماد پيروزي راستي و عدالت است را برگزار كردند.
رييس انجمن زردشتيان شيراز روز پنجشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا گفت: يكي از دستورات زردشت شادماني تمام مردم است، از اين رو شادي و سرور در بين زردشتيان جايگاه ويژه دارد.
افلاطون سهرابي افزود: بر اساس اين اعتقاد اشو زردشت تمام مردم بايد شاد باشند اين به مناسبت پيروزي يكي از شاهان كياني بنام فريدون بر ضحاك ستمگر است.
رييس انجمن زردشتيان شيراز افزود: اين پادشان ستمگر هزار سال سلطنت و ظلم و ستم كرد و سرانجام توسط فريدون به بند كشيده و به كوه دماوند برده شد.
زردشتيان معتقدند فريدون ضحاك را از بين نبرد از اين رو بدي هميشه وجود دارد اما پيروزي او بر ضحاك حاكي از اين است كه خوبي هميشه بر بدي پيروز است.
جشن مهرگان آيين ملي مذهبي است كه قبل از زردشت هم وجود داشته اما بعد از ظهور زردشت رسمي شده است.
پذيرايي با آش مخصوص و شيريني، اوستا خواني،دعا و نيايش ، سرود جمهوري اسلامي و اهداي جوايز به قرائتكنندگان گاتا از جمله بخشهاي جشن مهرگان در شيراز بود.
مهرگان آيين جشن و سرور است كه زرتشتيان شيراز همزمان با دهمين روز از ماه مهر آن را برگزار ميكنند و نماد پيروزي نيروي راستي و عدالت بر دروغ و ستمگري است.
درايران باستان، جشن مهرگان پس از نوروز داراي اهميت ويژهاي بود به اين دليل كههر دوآغازفصلهاي سال رانويد ميدادند.نوروز آغاز تابستان و مهرگان، آغاز زمستان، زيرا در آن زمان سال به دو فصل تقسيم ميشد.
انگيزهاي كه به پيدايش جشن مهرگان در تاريخ ايران نسبت ميدهند پيروزي ايرانيان بر ضحاك ستمگر، به رهبري كاوه آهنگر است كه ايرانيان او را در بند آوردند و فريدون را به عنوان رهبر خود برگزيدند.
اين جشن در روز ۱۰مهر ، روزي كه نام روز و ماه يكي بود جشن گرفته ميشد و مانند نوروز سه جنبه نجومي (طبيعي) ، تاريخي و ديني داشت.
از نظرنجومي، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته ميشد اعتدال پاييزي اول مهر صورت ميگيرد و جشن برداشت محصولات كشاورزي است.
از نظر تاريخي، در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگري آژي دهاك ( ضحاك) پيروز شد.
مبارزه راستي و دروغ،داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشنهاي ملي هم بگونهاي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر نا حق را نشان ميدهد ولي در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژهاي دارد.
از نظر ديني نيز، در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معناي فروغ خورشيد و مهر و دوستي است.همچنين مهر، نگهبان پيمان و هشداردهنده به پيمان شكنان است.
دليل برگزاري جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولا نامگذاري نخستين ماه فصل پاييز به نام مهر،اين است كه در دورههايي از عصر باستان و از جمله در زمان هخامنشيان، آغاز پاييز، آغاز سال نو بود و از همين رو، نخستين ماه سال را به نام مهر منسوب كردهاند.
زرتشتيان شيراز امسال نيز اين روز را همچون سالهاي گذشته بانقالي قيام كاوه آهنگر و پيروزي فريدون برضحاك، شادباش روز مهرگان وخواندن سرودهاي آييني و گردهمايي برگزار كردند.
چندين دهه است كه دانش آموزان سراسر جهان مي آموزند تمدن انساني بالغ بر 5 هزار سال پيش در كنار رودخانه هاي فرات در بين النهرين، نيل بزرگ و ايندوس هند ظهور يافت اما اكنون دانش باستان شناسي اين احتمال را مطرح كرده است كه پيدايش تمدن بشري را بايد در ايران جستجو كرد.
به گزارش خبرگزاري مهر، باستان شناساني كه بر روي منطقه منحني شكل وسيعي ميان روسيه تا ايران و شبه جزيره عربستان كار مي كنند مدارك و شواهد جديدي از شبكه پيچيده شهري در منطقه ايران پيدا كرده اند كه ممكن است روزگاري از رونق بالايي در اين منظقه از جهان و همزمان در 5 هزار سال پيش برخوردار بوده كه بدين ترتيب بايد نگرش جديد و متحول شده اي به ظهور تمدن بشري داشت.
آندرو لاولر مقاله نويس مجله معتبر علمي «ساينس» در شماره اخير اين نشريه به تشريح جزئيات اين كشف تاريخي پرداخته كه از سوي تيمي از محققان و باستان شناسان از جمله يوسف مجيدزاده باستان شناس ايراني صورت گرفته است تا در نهايت قطعات پازل معماگونه شكل گيري تمدن بشري شكل واقعي و نهايي خود را پيدا كند.
ساينس در اين مقاله آورده است : اگرچه تلاش هاي جهاني در مراحل ابتدايي هستند اما بسياري از باستان شناسان مي گويند اين يافته هاي جديد درك تاريخي از تمدن بشري را به واسطه ارايه تصوير پيچيده تر در شمار قابل توجهي از مراكز شهري رونق يافته ميان بين النهرين و رود ايندوس، تجارت كالاها، درنظرگرفتن فناوري هاي خاص براي هر منطقه، معماري ها و نظرات ديگر، دوباره نويسي مي كند.
مقاله نويس ساينس مي افزايد: درحالي كه بين النهرين هنوز هم به واسطه آغاز تحول شهرنشيني گهواره تمدن بشري محسوب مي شود، اما ما مي دانيم كه مبدا زماني و تاريخي ميان بين النهرين و هند پذيراي شهرها و فرهنگ هايي در بين 3هزار تا 2 هزار سال پيش از ميلاد مسيح بوده است.
به نوشته ساينس، مدارك و شواهد براي دفاع از اين نظريه جديد ماه گذشته و از سوي دانشمنداني از كشورهاي مختلف جهان از جمله ايران، روسيه، ايتاليا، فرانسه و آمريكا در نشست انجمن بين المللي مطالعات تمدن اوليه در فضاي بين فرهنگي آسياي ميانه در راون ايتاليا ارايه شد.
به گزارش مهر، باستان شناسان يافته هاي جديد خود از چندين مركز شهري با قدمتي مشابه با آنهايي كه بين بين النهرين و رودخانه ايندوس در پاكستان و هند مدرن وجود دارند را با يكديگر بررسي كردند. حيرت آورترين مدارك به دست آمده متعلق به منطقه اي در جنوب ايران در اطراف رودخانه هليل رود و جنوب شهر مدرن جيروفت به سرپرستي يوسف مجيدزاده بوده است كه بقاياي شهري بزرگ و مرفه در گذشته را كشف كرده است.
اين مقاله مي افزايد: اين شهر باستاني دو كيلومتر مربعي به دوره اي بالغ بر اواسط تا پايان هزاره سوم پيش از ميلاد مسيح باز مي گردد كه به وسيله دژ مستحكم چسبيده به آن حفاظت مي شده است. به گفته مجيدزاده، كاوش هاي صورت گرفته در يكي از اتاق ها در اين دژ منجر به كشف حيرت آور پيكره آجري از يك انسان و نقاشي هاي رسي آويخته به سطح شد كه به عقيده مجيدزاده بزرگترين مورد در نوع خود در آن دوره زماني و تاريخي بوده است.
در اين منطقه تاريخي گورستان هاي غارت شده اي كشف شده اند كه نشان از ثروت و رفاه در آن دوران دارند. مجيدزاده موفق شد گور بزرگي را در منطقه اي آهكي كشف كند كه به نظر مي رسد از زمان غارت شدن در آن دوران دست نخورده باقي مانده باشد. پلكاني كه به حجره اي شامل 8 منطقه دفني بوده و چندين تخت خواب و ساير دست سازهاي گرانبها نيز از جمله موارد اين كشف تاريخي است كه بي ترديد انقلابي در نظريه پردازي هاي شكل گيري و پيدايش تمدن يشري ايجاد خواهد كرد.
فر و پيروزي ما ملت پيداست هنوز
كيش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز
كاخ داراي بلند اختر برپاست هنوز
طاق كسري به لب دجله هويداست هنوز
زاده پاک اهـــورا، از نژاد آريـــانم
زن درايران باستان (درمتون پهلوي) مقامي بسيار والا و ارجمند داشته است. مهريكي از ايزدان مادينه بوده كه به شكل زن مهر آن نيز وجود دارد. اما بعدها نماد مردانه پيدا كرد. زن ايراني در دوره هخامنشيان در كليه امور همچون مردان به كار و پيشه مشغول بوده است. اين را كشف سنگنبشتههاي گلي در تخت جمشيد به اثبات ميرساند. جالب اين كه بدانيد زنان در هنگام زايمان مرخصي با حقوق داشتهاند و همچنين پس از زايمان به آنان پاداشهاي گران بها نير داده ميشد. در برخي از سنگ نبشتهها شاهد آن هستيم كه مردان در خدمت زنان كار ميكنند و رياست كارها به زنان است و نيز ميبينيم كه زناني معرفي شدهاند كه املاك وسيع و كارگاههاي بزرگي داشتهاند، همچنين زنان دوره هخامنشي ميتوانستند بدون هيچگونه دخالت شوهر در املاك و داراييهاي خودهرگونه تصرفي كه مايل بودند، بنمايند. در ايران باستان، مقام زن در جامعه بسياربالا بود و زن در بسياري از شئون زندگي با مرد همكاري ميكرد. بنابرنوشته كتاب نيرنگستان پهلوي، زنان ميتوانستند در سرودن يسنا و برگزاري مراسم ديني حتي با مردان شركت كننده يا خود به انجام اينگونه كارها بپردازند. زنان حتي ميتوانستند درا وقات معيني به پاسداري آتش مقدس پرداخته و طبق كتاب ماتيكان هزاردادستان به شغل وكالت و قضاوت مشغول شوند. در فروردين يشت و ديگريشتها و همچنين شاهنامه و ديگرحماسههاي باستاني اين سرزمين، اسامي بسياري از اين زنان نامدار و پهلوان و ميهن پرست دين دار- كه به واسطه كارهاي مفيد و نيكشان در گروه زنده و روانان جاويد، درآمدهاند – نام برده شده و برروان فرهمند آنان درود فرستاده ميشود. در ايران باستان زنان همچون مردان ميتوانستند فنون نظامي را ياد بگيرند و حتي فرماندهي سپاهيان را بر عهده بگيرند (مانند: بانو آرتميس كه فرمانده سپاهيان ايران در برابر يونانيان بود، و گردآفريد كه مرزدار ايران بود و در برابر سهراب صف آرايي كرد). زيبايي تمدن ايران و فرهنگ انساني اش در اينجا بيشترآشكار ميشود كه زني ايراني داراي شخصيت حقوقي و برابر با مردان بوده و ميتوانسته به شغل وكالت دادگستري بپردازد و حتي بر مسند قضاوت بنشيند. بنابه گفته كتاب هزار دستان (هزار ماده قانون) زنان دانشمند و باسواد به پيشه قضاوت مشغول بوده اند. اين زيبايي تمدن ديدن چهرههايي درخشان از زنان ايراني كه بر جايگاه والاي ايران تكيه زدهاند نمايان تر ميشود. چهرههايي همچون «هما»، «آذرميدخت»، «پوراندخت»، «دنياك» و نيز چهرههايي مشهوري كه فرماندهي سپاهيان ايراني را بر عهده داشتهاند: همچون آرتميس، كرديه، بانوگشسب، گردآفريد و... نيز زنان سياستمدار و دانشمندي كه به تنهايي و يا دوش به دوش مردان خود ايستادند و از اين سرزمين پاسداري كردند، زناني چون: کاسندان (همسر کوروش بزرگ)،آتوسا (همسرداریوش بزرگ)،ساپفو(همسر بردیا)،پارمیس(دختر بردیا)،شهربانو استر، شهربانو موزا، پروشات، آتوسا (همسرسياستمدارو هوشمند اردشير دوم)، پانتهآ، كتايون، سيندخت، فرنگيس، فرانك، شيرين، منيژه، ارنواز، شهرناز، رودابه، تهمينه، دوغدو، پورچيستا (چيستا دختركوچك آشوزرتشت).
زن در اوستا به لقب «ريتهسيهبانو» يا «اَشَهبانو» خوانده شده، كه به معني دارنده فروغ راستي و پارسايي است. امروز واژه نخستين در زبان پارسي حذف شده و فقط بانو كه، به معني فروغ و روشنايي است براي زنان به كار ميبريم. باز واژه مادر در اوستا و سنسكرت «ماتري» است كه به معني پرورش دهنده ميباشد و خواهر را «سواسري» يعني وجود مقدس و خيرخواه مينامد و زن شوهردار به صفت «نمانوپنتي» يا نگهبان خانه، نامزد شده است.

محمدرضا مهرانديش، مدير موزه ملي ايران در حالي اين اقدام را ناشي از ماموريت رياست سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مبني بر "نمايش تعلقات تمدن كشورمان" اعلام كرد كه نخستين خبرها درباره نمايش لوح كوروش پيش از حضور مشايي در راس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري انتشار يافته بود.
دي ماه سال ۱۳۸۳ بود كه برگزاري نمايشگاه "امپراتوري فراموش شده: جهان هخامنشي" و خروج آثار زرين موزه ملي ايران از كشور در كنار عنواني كه موزه بريتانيا براي نمايشگاه در نظر گرفته بود، مورد اعتراض گروهي از كارشناسان قرار گرفت و مديران سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را بر آن داشت تا با برگزاري يك نشست مطبوعاتي به ابهام هاي موجود پاسخ دهند.
در همين جلسه بود كه محمدرضا كارگر، مدير وقت موزه ملي، خبر نمايش لوح كوروش در كنار مجموعه طلاهاي جيحون را اعلام كرد و گفت اين آثار قرار است پس از انجام بازسازي موزه ايران باستان و فراهم آمدن شرايط مناسب به لحاظ حفاظت فيزيكي، همراه با ديگر آثار نفيسي كه متعلق به ايران است و در موزه هاي معتبر دنيا نگهداري مي شود، در موزه ايران باستان به نمايش درآيند.
البته چندي پيش از انتشار خبر در ايران نشريه آرت نيوز نيز از امانت اين شي در سال ۲۰۰۶ ميلادي خبر داده بود. بنابر گزارش اين نشريه، موزه بريتانيا متعهد شده بود منشور كوروش را در مقابل بيش از ۵۰ شي تاريخي كه براي نمايشگاه جهان هخامنشي از موزه ملي ايران امانت گرفته بود، به ايران امانت دهد.
انتشار خبر نمايش اين شي در ايران، بار ديگر كوروش و مهم ترين بازمانده اش را در صدر اخبار فرهنگي قرار داد. در اين اخبار اعلام شد قرار است لوح كوروش كه از هنگام كشف در محوطه اي باستاني در عراق، در موزه بريتانيا نگهداري مي شود از سوي اين موزه به ايران تحويل شود. البته در خبرهاي تكميلي ماجراي تحويل هميشگي آن به ايران تكذيب و بر امانت بلند مدت آن تاكيد شد.
آقاي كارگر، كه به تازگي مديريت تالار وحدت را عهده دار شده است، ماجراي نمايش لوح كوروش را اين طور شرح مي دهد: "بعد از برقراري ارتباط عميق ميان موزه ملي ايران و موزه هاي معتبر دنيا نظير لوور، بريتانيا و آرميتاژ قرار بر اين شد كه با پايان بازسازي موزه ايران باستان، اين بخش از موزه با نمايش اشياي شاخص فرهنگ و تمدن ايران كه تعدادي در ايران و بخشي در موزه هاي بين المللي نگهداري مي شود، بازگشايي شود."
" اين مسئله را با موزه هاي لوور و بريتانيا در ميان گذاشتيم و آنها هم اعلام آمادگي كردند. از جمله اين اشيا لوح كوروش بود. موزه بريتانيا قول داد اين اثر را همراه با مجموعه طلاهاي جيحون كه آنها هم به دوره هخامنشي تعلق دارند، به موزه ملي ايران امانت دهد. مشروط بر اينكه شرايط مناسبي براي نمايش و حفاظت از آنها فراهم آيد."
اين باستان شناس تاكيد مي كند: "لوح كوروش سفالين است و شرايط ويِژه اي براي نگهداري و نمايش نمي خواهد يعني مانند تابلوهاي نقاشي يا پارچه آسيب پذير نيست اما بايد از سوي برگزار كننده نمايشگاه بيمه شود كه هزينه بسيار سنگيني خواهد داشت. علاوه بر اين بايد شرايط امنيتي خاصي براي آن ترتيب داده شود. بروز كوچكترين اتفاق غير منتظره در جريان نمايش اين اثر در تهران، جدا از خسارت هاي سنگين مالي، حيثيت موزه ملي ايران را به عنوان موزه مادر خدشه دار مي كند. به همين دليل همان زمان به فراهم آمدن شرايطي همپاي استانداردهاي بين المللي براي نمايش اين اثر و ديگر آثار ارزشمند فرهنگ و تمدن ايران پافشاري مي كرديم كه البته در زمان مديريت من امكان آغاز عمليات بازسازي و تجهيز موزه فراهم نشد."
نينا رضايي، مدير روابط عمومي موزه ملي درباره شرايط نمايش اين اثر در موزه ملي مي گويد: "به هرحال در طول سال نمايشگاه هاي متعددي از آثار ارزشمند مخزن موزه در طبقه فوقاني موزه ايران باستان برگزار مي شود كه تا كنون مشكلي براي هيچ يك به وجود نيامده و به لحاظ امنيتي مشكلي ندارند. علاوه بر اين در حال حاضر ساختمان موزه دوران اسلامي در حال بازسازي و تجهيز است و امكان دارد منشور كوروش در اين بخش به نمايش در آيد."
![]() | |
| تكه اي از ديوار تخت جمشيد سفيران كشورهاي مختلف را كه هداياي خود را به دربار داريوش مي برند به تصوير كشيده است |
او همچنين درباره انتشار خبر به عنوان رويدادي جديد و بدون اشاره به اخباري كه سه سال پيش از سوي اين موزه درباره منشور كوروش انتشار يافت، توضيح مي دهد: "آن زمان مذاكراتي انجام شد اما مدون نشد. اين بار در جريان حضور مدير موزه بريتانيا در تهران مذاكرات شكل جدي تري گرفت به همين دليل خبر را دوباره منتشر كرديم."
مدير موزه ملي نيز در گفت و گو با خبرگزاري فارس روند مذاكرات را اينطور شرح داده است: " موافقتنامههاي حقوقي مورد نياز دولت براي ورود اين اثر تاريخي به ايران در دستور كار قرار خواهد گرفت."
بازگرداندن آثار تمدن ايران به كشور
بخش عمده اي از آثار تاريخي و فرهنگي كشورهاي صاحب تمدني چون ايران، يونان، مصر و ايتاليا در موزه هايي خارج از اين كشورها نگهداري مي شود و موزه هاي لوور، بريتانيا و آرميتاژ با اختصاص تالارهايي بسيار بزرگ به آثار اين كشورها بزرگترين دارندگان آثار ارزشمند تاريخي در دنيا به شمار مي روند.
تلاش كشورها براي بازپس گيري آثار تمدن خود، رويدادي تازه نيست. چند سال پيش بود كه دولت يونان براي بازپس گيري مجسمه ها، ديوار نگاره هاي برجسته و معبدي كه در زمان سلطه عثماني بر اين كشور به موزه بريتانيا فروخته شد، شكايت كرد اما دادگاه هاي بين المللي در نهايت به نفع موزه بريتانيا راي دادند و اين آثار در موزه بريتانيا ماندگار شد.
انتشار خبر نمايش لوح كوروش در ايران، احتمال حضور هميشگي آن در ايران را بار ديگر در اذهان زنده و دوستداران اين اثر تاريخي را به نگهداري آن در تهران اميدوار كرد.
اما آقاي كارگر با تجربه ۱۲ سال مديريت در موزه ملي احتمال آن را بسيار اندك مي داند: "كشورهايي كه داراي آثار تمدني بسيار در موزه هاي بين المللي هستند طي چهار دهه گذشته براي بازگرداندن اين آثار به سرزمين اصلي و زادگاهشان تلاش بسياري كردند اما هنوز شرايط حقوقي جهاني براي اين انتقال فراهم نشده است. به همين دليل مهم ترين فعاليت در اين زمينه اثبات مالكيت معنوي كشورهاي صاحب تمدن بر آثار و ثبت آن است."
او به طور خاص درباره لوح كوروش مي گويد: "با توجه به تعامل ارزنده و سازنده ايران با موزه بريتانيا طي سال هاي اخير امكان دسترسي كارشناسان ايراني به اشياي ايراني اين موزه فراهم آمد و حقوق معنوي آثار موجود در دپارتمان ايران اين موزه بزرگ به نام ايران شناخته شد. در دنياي باستان شناسي و تاريخ، همه كارشناسان بر اين مسئله كه لوح كوروش كه در عراق كنوني كشف شده يك شي ايراني است، اتفاق نظر دارند."
ماجراي كشف نخستين منشور حقوق بشر
![]() | |
سال ۱۲۸۵ شمسي هرمز رسام يكي از اعضاي يك گروه كاوش انگليسي در معبد بزرگ اِسَـگيلَـه (نيايشگاه مَـردوك، خداي بزرگ بابلي) در شهر باستاني بـابِـل در بينالنهرين استوانه اي از گل پخته به دست آورد.
گمان نخستين باستان شناسان اين بود كه اين لوح توسط يكي از پادشاهان بابلي نگاشته شده است. اما پس از بررسي خط شناسان مشخص شد كه اين سنگ نوشته در سال ۵۳۸ پيش از ميلاد به هنگام ورود سپاه فاتح ايران به بابل به فرمان كوروش نوشته شده است.
ترجمه و انتشار متن اين استوانه گلي نشان داد آن چه از خاك بابل كشف شده، در واقع "نخستين منشور جهاني حقوق بشر" است. به همين دليل در سال ۱۳۴۸ در گردهمايي حقوق دانان سراسر جهان كه در كنار آرامگاه كوروش برگزار شد، او را نخستين بنيانگذار حقوق بشر ناميدند.
استوانه كوروش به شدت آسيب ديده است، بسياري از سطرهاي آن از بين رفته و يا بر اثر فرسودگي بيش از اندازه قابل خواندن نيست. نوشتههاي بخشهاي آسيبديده را تنها با توجه به اندازه فضاي خالي و برخي حروف باقي مانده در آن ميتوان تا حدودي بازسازي كرد كه در اين بازسازي احتمال اشتباههايي وجود دارد.
علاوه بر از آنجا كه در خوانش و ترجمه نوشتههاي بابلي، هنوز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كوروش در ترجمههاي گوناگون تفاوت دارد با اين وجود محتواي اصلي آن كه در بردارنده احترام به اقوام و اديان و مذاهب گوناگون است از سوي همه باستان شناسان تاييد مي شود.
![]() | |
| مجسمه نقره اي مردي با لباس ايراني كه احتمال مي رود تصويرگر چهره خشايارشاه باشد. |
كوروش در اين كتيبه براي نخستين بار از رعايت حقوق طبيعي و مادي و معنوي انسان صحبت كرده است.
رضا مرادي غياث آبادي متن لوح را اينطور ترجمه كرده است:
" منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ … نوه كوروش، شاه بزرگ … نبيره چيشپيش، شاه بزرگ … آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دلهاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم. من بردهداري را برانداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند. مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم … من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم. همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دلها شاد گردد. بشود، خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘ به كوروش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي ميدارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’ من براي همه مردم جامعهاي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم."
لوح كوروش تنها يك بار در جريان جشنهاي ۲۵۰۰ ساله براي نمايش در ايران از موزه بريتانيا خارج شد. آن زمان يعني در سال ۱۳۵۰ هجري شمسي، منشور را ۵ هزار پوند بيمه كردند و شي ياد شده تنها به مدت ۱۰ روز در ايران و در موزه برج آزادي به نمايش در آمد.
يك كپي از منشور كوروش به عنوان كهنترين فرمانِ شناختهشده تفاهم و همزيستي ملتها در ساختمان سازمان ملل متحد در نيويورك نگهداري ميشود. اين كتيبه در فضاي بين تالار اصلي شوراي امنيت و تالار قيمومت قرار دارد.
ششم فروردین

در ميان تمامی جشنها و شاديهايی که در ايام نوروز برگزار می شود نبايد ششم فروردين زادروز اشو زرتشت پيامبر راستين ايران زمين را از يادببريم .اشو زرتشت در تاريخ ايران زمين از جايگاه ويزه ای برخوردار است مردی که از سرزمين آذربايجان برخاست و با انديشه و گفتار و کردار نيکش پيام آور صلح و دوستی و خردورزی در جهان گرديد تا ايرانيان برای قرنها به عنوان نخستين ملت يکتا پرست دنيا راه خود را از ديگر ملل دنيا جدا نمايند و در پرتو گفتارهای هدايتگر و روشنگرش سرزمين اهورايی خويش را به عنوان پرچمدار صلح و يگانه پرستی به جهانيان معرفی نمايند و نشان دهند که راه در جهان يکيست و آن راه راستی است.هر چند قدمت نوروز به عنوان کهن ترين آيين ملی در جهان بسيار قديميتر از زمان زرتشت است اما انديشه ها و باورهای آيين مزديسنی در اين جشن باستانی تاثير بسياری گذاشته است .در آيين زرتشت مراحل شناخت و عرفان به هفت مرحله تقسيم می شود و يک جوينده راه راستی بايد در پرتو اين هفت فروزه اهورايی به پيش رود و با سرلوحه قرار دادن هر يک در زندگی خويش راه نيک از بد و درستی را از نادرستی تشخيص دهد .هر يک از اين هفت فروزه اهورايی که به اصطلاح امشاسپند ناميده می شوند و به جهان مينوی تعلق دارند در جهان مادی نيز برای آنها نماينده ای تعبير شده است که ما هر ساله بر سر سفره هفت سين آنها را قرار می دهيم اما از فلسفه وجودی هر يک بی اطلاعيم اميدوارم دانستن اين موارد برای شما دوستان گراميم جالب و مفيد باشد:
در راه رسيدن به شناخت کامل نخستين گام بهمن يا انديشه نيک است اشو زرتشت چگونه خدا راشناخت و به مردم شناسانيد؟اشو زرتشت فراگيري و شناخت و دريافت را بر پايه پرسش و پاسخ استوار ساخت . از خود مي پرسيد :چه کسي اين زمين و آسمان و ستارگان را آفريده است؟چه کسي گياهان را پديد آورده است و چه کسي حيوانات را هستي بخشيده؟با خرد ذاتي خود و دانش فراگيري از راه گوش و چشم کنکاش مي نمود جستجو مي کرد و مي پرسيد مي خواند و مي شکافت و در پايان بياري انديشه پاک پاسخ پرسش خود را در مي يافت .اشو زرتشت دريافت که اهورا مزدا آفريننده يکتاست اوست که با دانش خود دانشها را آفريد.زمين و آسمان را آفريد و جهان و جهانيان را هستي بخشيد .و بدين ترتيب نخستين گام را در راه بالندگي انساني که همان انديشه نيک مي باشد بر داشت و به کمک يانش اهورايي نيرويي برتر از انديشه و خرد که انديشه و خرد نيز آنرا تاييد مي کند و بر گرفته از روان و خرد الهي و جهاني است به حقايق دست يافت و اين خرد الهي که از آن مي توان به دل آگاهي نيز تعبير نمود سرچشمه شناخت و معرفت اهوراييست .قرار دادن شير بر سفره هفت سين و خوان مهرگانی به اين امشاسند نسبت داده شده است.
دومين گام اشاوهيشتا يا امشاسپند ارديبهشت است که به معنای راستی والاست .قانون دگر ناپذيری است که آفرينش را نظم می دهد اشا نشانه خواست اهورايی است . اشا راه راستی است و پويندگان آن راه به خوشبختی می رسند و به بيان ساده تر اشا بيانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس بايد با انديشه نيک اين راه درست زيستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نمايد و از کجروی پرهيز کند چرا که طبق قانون اشا نتيجه اعمال خود را درو می نمايد و اين ميوه کارکرد خودشان است نه مجازات خداوند .بارها شاهد بودم که بسياری از دوستان دين زرتشت را دينی کهنه و متعلق به زمانهای گذشته می دانند اما در پاسخ به اين عده می توان گفت بر طبق قانون اشا انسانها بايد خود را با هنجار ها و نظمهای پيرامون خود هماهنگ سازند دين زرتشت بر خلاف ديگر اديان برای جزئيات تصميم گيری نمی نمايد اصول کلی در گاتها بيان گرديده اما جزئيات به خرد و دانش واگذار شده تا بتوانند خود را همگام با زمان تطبيق دهند و همراه سازند . روشن کردن شمع در سفره هفت سين به خاطر روشنايی آن و يا قرار دادن آتش در آتشدان به خاطر پاکی که آتش می آفريند و پليدی ها را نابود می کند و می سوزاند به همين دليل است.
سومين گام شهريور و يا خشتراوييريا به معناي توانايي برگزيدني است .خشترا از ريشه خش به معناي توانايي است .اين فروزه را به شهرياري خدايي تعبير کرده اند.اما استاد وحيدي در همان معني اما به تعبيري ديگر آنرا شهرياري بر ميل بيان نمودند و فرهنگ ايرانی مي گويد که اي انسان تو بايد بر ميلهاي خودت شهرياري و فرمانروايي داشته باشي چرا که ميل انسان حد و مرز ندارد به نوعي ديگر مي توان شهريور را کنترل بر نفس اماره که در روايات اسلامي از آن بسيار گفته شده بيان نمود.بدست آوردن شهريور به هر انسانی توانايی اهورايی را می بخشد که هيچ چيز نمی تواند آن را از بين ببرد در جهان مادی نيز نگهبانی فلزات به اين فروزه نسبت داده شده چرا که فلزات نيز هيچ گاه از بين نمی روند و آتش هر چقدر بر آنها قرار گيرد محکمتر و قدرتمندتر نيز می شوند فلسفه قرار دادن سکه در سفره هفت سين نيز شهريور می باشد.
سپنتا آرميتي يا اسفند چهارمين فروزه بزرگ اهورامزداست استاد وحيدي اين فروزه اهورايي را به معني انديشه نيک ترازمند بيان نمودند.ما يک انديشه نيک داريم که آن بهمن است آيا بهمن به تنهايي کافيست که مرا به يک راه درست برد؟ اماهمين انديشه درست بايد به دنبالش يک سپنتا آرميتي باشد تا انديشه نيک مرا در تراز و اندازه نگه دارد يک مثال ساده پاکيزگي است که در حالت معمول کار شايسته اي مي باشد اما اگر همين از حد خود خارج شود به وسواس تبديل مي شود که براي هر انساني درد سر ساز است .سپنتا آرمئيتي عاطفه و مهر و محبت است . ايمان و مهر به اهورامزدا و فرمانبردار اهورامزدا بودن و انديشه نيک را از اهورا مزدا منحرف نکردن و در دنياي مادي نيز نگهباني زمين بر آن قرار گرفته چرا که فروتني و افتادگي پيش از هر چيز از آن خاک است و اين صفات مهر و محبت و فروتني بيشتر در ميان زنان خصوصا مادران يافت مي شود به همين جهت است که جشن اسفندگان را به نام روز زن و مادر در ايران باستان نامگذاري نمودند .کاشت سبزه و قرار دادن آن در سفره هفت سين نيز به همين دليل است.
و اما پنجمين و ششمين گام هاوروتات (haurvatat) و يا خرداد که به معنای رسايی و کمال است و امرتات و يا امرداد که به معنای جاودانگی است .اهورامزدا گوهر کمال است او همه خوبی ها را در خود دارد و همه خوبی ها را از خود می دهد کمال نمادی از خود شناسی اهورامزداست .آدميان می توانند با کوشش در راه رسيدن به کمال با به کار بردن خرد (بهمن)و کارکرد به راستی (اشا )و مهر ورزی(سپنتا آرميتی)توان اهورايی بدست آورده (شهريور)ودر راستای کمال (خرداد) راه پی موده خود را شناخته و به خدا برسند (امرداد) امرتات به معنای بی مرگی است اهورامزدا بی آغاز بی پايان و جاودانی است در اوستا امرتات و هاوروتات بيشتر جاها با هم آمده اند و اين نشانه آن است که راه رسيدن به جاودانگی نايل شدن به خودشناسی و رسايی و کمال است و آدمی ميتواند با خرد و راستی و مهرورزی به توانايی سازنده دست يافته و با آن توانايی به رسايی و سرانجام به جاودانگی برسد.در جهان مادی نگهبانی آبهای روان با خرداد است و در سفره هفت سين نيز ما به احترام اين امشاسپند آب می گزاريم.و در فرهنگ ايرانی درخت سرو نيز به امرداد نسبت داده می شود چرا که هيچ وقت از بين نمی رود .
آخرين گام رسيدن به اهورامزداست که در فرهنگ و عرفان ايرانی آخرين مرحله و شناخت خداوند است و انسانی که از خدايی به خودآيی رسد در اين مرحله گام نهاده است .که عطار از آن به سيمرغ تعبير می کند و حلاج ندای انا الحق سر می دهد .سخن در اينباره بسيار است . ريشه کلمه جشن که يشن می باشد به معنای ستايش و نيايش خداوند هدف اصلی تمامی جشنهای ايرانی از جمله نوروز می باشد .قرار دادن دانه های مختلف از گياهان مختلف بر سفره هفت سين به نوعی سپاسگزاری از برکات خداوندی است و آرزو کردن سالی پر از خير و برکت به همراه خوشی و تندرستی از خداوند يکتا و راز جاودانگی فرهنگ ايرانی به همين دليل است. فرهنگی که هدف آن رسيدن به حقيقت و ناب هستی و شناخت هر چه بيشتر خداوند است .

اهورمزدا،این سرزمین پارس را از سپاه دشمن،از
بد سالی و دیو دروغ به پایا .

در تخت جمشید که از دوره سلطنت داریوش اقامتگاه پادشاهان بوده، ابنیه به سبک کاخ ها اهمیت زیادی دارد. کاخ های تخت جمشید در روی یک سکوی بلند قرار گرفته و با وجود داشتن اشکال مختلف معماری ساختمان واحدی را تشکیل می دهند که قدرت و عظمت دولت هخامنشیان را نمایان می سازد و از آثار ملتی است که موسس و موجد هنر و صنعت دوره هخامنشیان بوده است
.کلیه این ابنیه، به استثنای یکی از آنها که به دوره اردشیر سوم تعلق دارد، طبق فرمان داریوش و خشیارشا بنا شده و ما می توانیم از روی آنها در باره وسعت فعالیت ساختمانی این پادشاهان و سبک معماری دوران شکوه و جلال دولت هخامنشیان قضاوت کنیم. در تخت جمشید دو نوع ساختمان به خوبی به چشم می خورد یکی "تاچار" قصر زمستانی، که در زمان داریوش ساختمان آن آغاز گردید و دیگری "آپادانا" سالن روبازی که بر روی ستونهای بلند باریک با پوشش چوبی استقرار دارد. این قصر در زمان داریوش بنا شد و در زمان خشیارشا و اردشیر اول تجدید گردید. سالن صد ستونی هم که در زمان خشیارشا بنا شده از همین نوع محسوب می شود.
بنای قصر داریوش که در اقامتگاه دیگر پادشاهان در پایتخت قدیم عیلام، یعنی شوش ساخته شده، نوع دیگری است. در آنجا ابنیه قصر در اطراف حیاط مرکزی بر صبق اصول معماری ماورای دجله و فرات متمرکز شده است.
کلیه این آثار مختلف معماری، حاکی از سنن مختلفی است که بر اساس آنها سبک معماری دوران هخامنشیان به وجود آمده است. تردیدی نیست که هنر هخامنشیان از لحاظ این که یک هنر درباری بوده و از لحاظ عظمت و جلال می بایستی قدرت و جبروت پادشاهان را نمایان سازد، به دست ملل و قبایل گوناگون بنا شده و خود ایرانیان در بنای آن کمتر کار کرده اند.
در این هنر علاوه بر عناصر هنر محلی ایرانی، عناصری نیز از هنر بین النهرین و مصر و یونان نیز به چشم می خورد. در شوشو از روی کتیبه داریوش اول معلوم می شود که استادان کلیه ملل در ساختمان کاخ، که نشانه قدرت و عظمت حکومت هخامنشیان بوده است، شرکت داشته اند.
از کتاب تاریخ ایران باستان نوشته میخائیل میخائیلوویچ یاکونوف ، ترجمه روحی ارباب

نبود دودههای ناشی از سوخت روشناییها روی بخشهای سنگی، اشیای باستانی و تزیینات به دست آمده از تخت جمشید حکایت از آن دارد که دو هزار و 500 سال پیش برای تامین روشنایی از مواد سوختی بدون آلاینده استفاده میشده است.
به گزارش میراث خبر، مجموعه تخت جمشید مجموعهای كامل از سازهها و بقایای مربوط به دوره هخامنشی است كه در زمان داریوش اول و در سال 518 پیش از میلاد ساخته شده است. این مجموعه از كاخها، حصارها، بخشهای خدماتی و نظامهای مختلفی تشكیل شده است.
«حسن راهساز»، سرپرست گروه مرمت مجموعه تخت جمشید، گفت: «با توجه به این كه تخت جمشید در دو هزار و 500 سال پیش دارای تزیینات رنگی و پارچهای بوده، هخامنشیان برای جلوگیری از كثیف شدن این تزیینات و نشستن دوده روی آنها، از مواد روشنایی پالایش شده استفاده میكردهاند.»
وی با اشاره به این كه در طی سالهای گذشته در بررسیهای اشیا و آثار سنگی به جای مانده از تخت جمشید هیچ گونه آثار دوده دیده نشده است، گفت: «با توجه به این كه مجموعه تخت جمشید بیش از 125 هزار متر مربع وسعت دارد كه بخشهای زیادی از آن سرپوشیده بود و برای روشن كردن آنها مطمئنا از مقدار زیادی مشعل و مواد روشنایی استفاده میشد كه در صورت عدم استفاده از روشناییهای پالایش شده هم اكنون با میزان زیادی از دوده روی سازهها و اشیا برخورد میكردیم.»
كارشناسان هخامنشی همچنین علاوه بر پالایش مواد روشنایی برای خوشبو كردن فضای كاخ از عطر نیز استفاده میكردهاند.
راهساز در این باره گفت: «در بررسیهای نقش برجستههای تخت جمشید شواهدی وجود دارد كه نشان میدهد در سطح كاخهای این مجموعه دو هزار و 500 سال پیش از گیاهان مختلفی نظیر اسفند برای خوشبو كردن كاخها استفاده میشده است.»
مجموعه تاریخی و پایتختی تخت جمشید مهمترین پایتخت حكومت هخامنشی است كه در استان فارس و در نزدیكی شیراز جای گرفته است.
نگویی که آتش پرستان بدند ..... پرستنده ی پاک یزدان بدند
در آن گه بدی آتش خوب رنگ ..... چو مرد تازیان راست محراب سنگ
فردوسی بزرگ
َ 
مرگ كوروش بزرگ![]()
(پیامبر خدا)

مرگ کوروش نيز چون تولدش ظاهرا به تاريخ تعلق ندارد. هيچ روايت قابل اعتمادي که از چگونگي مرگ کوروش سخن گفته باشد در دست نداريم و ليکن از شواهد چنين پيداست که کوروش در اواخر عمر براي آرام کردن نواحي شرقي کشور که در جريان فتوحاتي که او در مغرب زمين داشت ناآرام شده بودند و هدف تهاجم همسايگان شرقي قرار گرفته بودند به آن مناطق رفته است و شش سال در شرق جنگيده است. بسياري از مورخين ، علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگي که با قبيله ی ماساژتها ( يا به قولی سکاها ) کرده است دانسته اند. ابراهيم باستاني پاريزي در مقدمه اي که بر ترجمه ي کتاب « ذوالقرنين يا کوروش کبير » نوشته است ، آنچه بر پيکر کوروش پس از مرگ مي گذرد را اينچنين شرح مي دهد :سرنوشت جسد کوروش در سرزمين سكاها خود بحثي ديگر دارد. بر اثر حمله ي كمبوجيه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پايتخت پريشان شد تا داريوش روي كار آمد و با شورش هاي داخلي جنگيد و همه ي شهرهاي مهم يعني بابل و همدان و پارس و ولايات شمالي و غربي و مصر را آرام كرد. روايتي بس موثر هست كه پس از بيست سال كه از مرگ کوروش مي گذشت به فرمان داريوش ، جنازه ي کوروش را بدينگونه به پارس نقل كردند:شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپوليس ( تخت جمشيد ) ، داريوش با درباريان تا بيرون شهر به استقبال جنازه رفتند و جنازه را آوردند. نوزاندگان در پيشاپيش مشايعين جنازه ، آهنگهاي غم انگيزي مي نواختند ، پشت سر آنان پيلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه مي پيمودند ، در اين جمع سرداران پيري كه در جنگهاي کوروش شركت داشته بودند نيز حركت مي كردند. پشت سر آنان گردونه ي باشكوه سلطنتي کوروش كه داراي چهار مال بند بود و هشت اسب سپيد با دهانه يراق طلا بدان بسته بودند پيش مي آمدند. جسد بر روي اين ردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حركت مي كردند. سرودهاي خاص خورشيد و بهرام مي خواندند و هر چند قدم يك بار مي ايستادند و بخور مي سوزاندند. تابوت طلائي در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهي بر روي تابوت مي درخشيد ، خروسي بر بالاي گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود – اين علامت مخصوص و شعار نيروهاي جنگي کوروش بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگي ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشيا و اثاثيه ي زرين و نفايس و ذخايري كه مخصوص کوروش بود – يك تاك از زر و مقداري ظروف و جامه هاي زرين – حركت مي دادند.همين كه نزديك شهر رسيدند داريوش ايستاد و مشايعين را امر به توقف داد و خود با چهره اي اندوهناك ، آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ي حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گرديده بود. به فرمان داريوش دروازه هاي قصر شاهي ( تخت جمشيد ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پيكر کوروش مي گذشتند و تاجهاي گل نثار مي كردند و موبدان سرودهاي مذهبي مي خواندند.روز سوم كه اشعه ي زرين آفتاب بر برج و باروهاي كاخ باعظمت هخامنشي تابيد ، با همان تشريفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهري كه مورد علاقه ي خاص کوروش بود - حركت دادند. بسياري از مردم دهات و قبايل پارسي براي شركت در اين مراسم سوگواري بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار مي كردند.در كنار رودخانه ي کوروش ( كر) مرغزاري مصفا و خرم بود. در ميان شاخه هاي درختان سبز و خرم آن بناي چهار گوشي ساخته بودند كه ديوارهاي آن از سنگ بود هنگامي كه پيكر کوروش به خاك مي سپردند ، پيران سالخورده و جوانان دلير ، يكصدا به عزاي سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد ، ولي هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسي از فرط اندوه به خود نمي آمد كه از آن جا ديده بردوزد. به اصرار داريوش ، مشايعين پس از اجراي مراسم مذهبي همگي بازگشتند و تنها چند موبد براي اجراي مراسم مذهبي باقي ماندند.
در روزگار عمر یکی از شاهزادگان ایرانی را که به اسارت در آمده بود عمر او را فرا خواند و به وی گفت:ما با تو کاری نداریم هر انچه خواهی بگو تا به تو دهم.شاهزاده گفت:ما ایرانیان را دهقان گویند از تو می خواهم دهی و یران به من بدهی تا آبادان سازم.عمر فرستاد تا چنین دهی بیابند که نیافتند .
منازل در منازل می بریدند/به ایران در دهی ویران ندیدند
جهان بود از خوشی چون باغ گلزار /پر از باغ و رز و پرکشت و پرکار
چو برگشتند یکسر بوم ایران /ندیدند اندر آن یک جای ویران
پس شاهزاده در پاسخ عمر گفت مقصودم آن بود که ببینید ما جای ویران نداریم و مملکتداری را کار بازی نیست و رئیس مملکت باید مانند خورشیدی نور بتابد و عدل گسترد و به مظلوم برسد و به هر کاری مردی در خور آن فرستد تا ملک و ملت بر جا ماند.
« افلاطون : قانون ایرانی در نهایت عقل و درایت توصیف شده است»

وضعیت قضاوت در کشورهای فتح شده
تشکیلات فضایی ممالک غیر ایرانی ظاهراً وضع قضایی خود را به همان شکل پیشین خود حفظ کرده بودند . یعنی اقوام تحت سلطه با توجه به آیین و مقررات مذاهب و ادیان خاص خود به قضاوت میپرداختند و حاکمان هخامنشی هیچ دخالتی در نظام اجتماعی ایشان نمی نمودند .
این یکی از ملاک ها و عوامل بسیار مهم ساختار قدرت هخامنشی بود که نقش بسیار زیادی در ثبات این دولت و ماندگاری آن داشت. همچنین امکان حفظ فرهنگ های محلی و نظام های عادی در جوامع جدید را فراهم می ساخت .
حیطه اختیارات حاکمان منسوب از طرف هخامنشی ها
با این حال نسبت به آنچه که به سیاست کشور یا شخص پادشاه مربوط میشد، قضاوت آن توسط قضات بلندپایه و معتمد بنام ساتراپ ها و یا توسط پادشاه هخامنشی بود. این ساتراپ ها در واقع نماینده مرکز در استان های اطراف بودند و به نوعی حاکمان هخامنشی محسوب می شدند .
جرائم مربوط به امنیت کشور از قبیل طغیان و توطئه در صلاحیت ساتراپ ها بوده است، و آنها لااقل در امور جزایی خاص خود ، دارای همان حقوقی بوده اند که پادشاهان هخامنشی دارا بوده اند.
عدالت و قانون در زمان هخامنشیان
در زمان هخامنشیان به داوری و احقاق حق اهمیت داده میشد، چنانچه به نقل از هرودت مورخ نامی آورده شده است:
· «بیش از هر چیز دادگستری مورد توجه ایرانیان بوده است . چنانچه مردی بسیار بزرگ و باهوش که دیوکیس نام داشت میان قوم ماد قد برافراشت.
· مادها او را در دهکده خود به عنوان قاضی برگزیدند. ساکنان دهکده های دیگر نیز به سوی او شتافتند و دعاوی خود را به داوری او واگذار نمودند.
· روزی رسید که مردم به هیچکس جز او برای مرافعات خود رو نمیآوردند. سرانجام در یک انجمن همگانی به پادشاهی انتخاب شد.»
و او کسی نبود جز کورش بنیادگذار سلسله هخامنشی.
تنظیم قانون در دولت هخامنشی
در مورد جمع آوری قانون در زمان هخامنشی گفته شده است که:
· «در زمان سلطنت داریوش، وی دستور داد که یک قانون مدنی کامل از روی قوانین کشورهای تابعه و قوانین ایران تهیه و مورد عمل قرار دهند که بعدها همان قانون پایه گذار قانونگذاران روم و سایر کشورهای جهان گردید.»
. افلاطون : قانون ایرانی در نهایت عقل و درایت توصیف شده است .
دادگاه های مختلف در این دوره
عدالت در زمان هخامنشیان توسط دادگاههایی که به ریاست سران طبقات جامعه تشکیل می شد اجراء میگردید، ایشان در آراء و احکام قضایی خود به سنن کهن و قوانینی که «داتا» نامیده میشد استناد میکردند.
دادگاههای رسمی دیگری وجود داشت که داوران آنها به «داته برا» مرسوم بودند و مستقیماً از طرف پادشاه منصوب میشدند و شغل آنان نیز مورثی بود.
استبداد ایرانی یا نظمی اجتماعی ؟
موروثی بودن قضات ، نشان از آن دارد که استبداد ایرانی ، به مفهومی که نزد غربی ها معروف است ، نبوده است . چنانچه وراثت در میان قضات موجب می شده است که نظمی اجتماعی در میان مسؤولین اصلی قضاوت در کشور وجود داشته باشد که خارج از حیطه اختیار شاه بوده است و شاه مجبور به پیروی از آن می بود .
به همین جهت امکان آن نبود که شاه هرکس را که می پسندد و دوست دارد ، نصب کند و از طرف دیگر مجبور بود که کارها و تصمیماتش را با این قضات هماهنگ نماید و از مخالفت با آنها بطور علنی دست بردارد .
راجع به اهمیت عدالت و اجرای آن در عهده هخامنشی منقول است که کورش از زبان استاد خود گفته است:
عدالت آن است که به مقتضای قانون و حق باشد و هرچه را از راه حق منصرف شود ستم و بی عدالتی است و قاضی عادل آن است که فتوایش به اعتبار قانون و مطابق حق باشد.»
شورای مشورتی شاهی
شورایی از داوران شاهی که برای مدت عمر تعیین میشدند در مسائل مشکل حقوقی به او کمک میکردند این شورا خود نیز حق داوری داشت و شاه مراقب بود که مبادا در احکام آنها تجاوزاتی روی دهد
این مسئله هم تأکید دیگری است بر نظام غیر استبدادی حکومت و قضاوت . چرا که وجود قضاتی مادام العمر مانع آن می شد که قضات برای ترس از برکنار شدن ، مخالف حق و قانون عمل کنند و یا بر طبق رضایت شاه عملی نادرست را مرتکب شوند .
حمایت از قوانین ملت ها
آخرین اعلامیه داریوش برنامه جهانداری اوست که از آن به نام برنامه فرمانروایی جهانی آریایی یاد شده است.
بدین اساس هر جامعه مذهبی یا قومی که به رسمیت شناخته شده بود قانون نامه ای تهیه کرد و برای آنکه قانون نامه ها لازم الاجراء گردد، او خود را حامی و مروج آنها میدانست و هر یک را «قانون شاهی» میخواند و از آن پس در امور قضایی بنابر «قانون شاهی» عمل میشد.
قوانین ملت ها
· مصری ها :قانونهای مصری به فرمان داریوش گردآوری شد .
مغان زرتشتی : مغان نیز به دستور داریوش به جمع آوری قوانین خود مشغول شدند و اصل کتاب وندیداداز جمع آوری این قوانین به دست آمده است
· یهودیان : یهودیان به دستور داریوش قوانین دین خود را جمع آوری کردند و هنوز هم در زبان عبری قانون را «دات» میگویند که از واژه «داته» فارسی باستان آمده است.
نمایی دیگر از نظم غیر استبدادی با ظاهر فردی
پارسیها و سلسله هخامنشی ( 500-330 قبل از میلاد) به قدرت رسیدن پارسیها یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو ثلث یونان در تحت تسلط خود در آوردند. وقتی هم منقرض شدند از صحنه تاریخ خارج نشدند بلکه در طول مدت 25 قرن متوالی، بلندیها و پستیها را پیمودند. پارسیها مردمانی آریایی نژاد بودند که مشخص نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده بودند. برای نخستین بار درسالنامههای آشوری سلمانسر سوم در سال 834 ق. م، نام کشور « پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شدهاست. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسیها بودهاند. البته کاملاً محقق نیست که این نظریه درست باشد. تصور میشود اقوام پارسی پیش از این که از میان دورههای جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در این ناحیه توقف کوتاهی نمودند و در حدود 700 سال پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنههای کوههای بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیهای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. از کتیبههای آشوری چنین استنباط میشود که در زمان شلم نصر ( 721-713 ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (663 ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، تابع آشور بودهاند. پس از آن درزمان فرورتیش (655-632 ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را تابع دولت ماد نمود. هرودوت میگوید: پارسیها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شدهاند. شش طایفه اول عبارتاند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان،دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارتاند از: داییها، مردها، دروپیکها و ساگاریتها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشتهاند و دیگران تابع آنها بودهاند. طبق نوشتههای هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بودهاند که در پارس اقامت داشتهاند و سر سلسله آنها هخامنش بودهاست. پس از انقراض دولت ایلام به دست آشور بانی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسیها از اختلافات آشوریها و مادیها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند. در اینجا این سؤال پیش میآید که در زمان کدام یک از نیاکان کوروش بزرگ این واقعه روی دادهاست. با توجه به بیانیههای کوروش در بابل، میبینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، میرساند و او را شاه انزان میخواند. به احتمال زیاد این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی دادهاست. تصور میشود که انزان همان مسجد سلیمان کنونی است. پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش « آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه بزگ پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و کیاکسار در آن حکومت میکرد، دو کشور کوچک جدید التأسیس، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان ( مسجد سلیمان) به پاسارگاد منتقل کرد. موافق نوشتههای هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ ( استوانه کوروش) کتیبه بیستون داریوش اول، و کتیبههای اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بودهاست. لازم به ذکر است درستی این جدول از هخامنش تاکوروش بزرگ مورد تردید است. هخامنش 1 چیش پش اول 2 کمبوجیه اول 3 کوروش اول 4 چیش پش دوم
آریارمنا شاخه فرعی شاخه اصلی 5 کوروش دوم ارشام 6 کمبوجیه دوم ویشتاسب 7 کوروش سوم ( بزرگ) داریوش اول 8 کمبوجیه سوم ( فاتح مصر )
سلطنت کوروش بزرگ ( 599-539 ق. م) هرودوت و کتزیاس، افسانههای عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش روایت کردهاند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه اول و مادر او ماندانا دختر آستیاگ پادشاه ماد میباشد. هنگامی که کمبوجیه با ماندانا ازدواج کرد، شبی آستیاگ در خواب میبیند که در شکم دخترش درخت تاکی روییدهاست. خوابگزاران، این خواب را این طور تعبیر میکنند که ماندانا پسری به دنیا میآورد که سلطنت آستیاگ را از بین میبرد، آستیاگ، دختر خود را از همدان احضار کرد و او را مانند محبوسی نگهداشت. بعد از مدتی ماندانا پسری به دنیا آورد شاه ماد او را به یکی از خویشاوندان خود به نام « هارپاگ» سپرد تا وی بچه را از بین ببرد، اما هارپاگ طفل را به چوپان خود « مهرداد» میسپارد و او کوروش را به جای فرزند مرده خود نگه میدارد. کوروش بعد از مدتی مجدداً به دربار آستیاگ راه یافت و به نزد پدر و مادرش کمبوجیه و ماندانا در همدان بازگشت. هارپاگ که از طرف آستیاگ به دلیل نافرمانی شدیداً توبیخ شده و پسر دوازده ساله اش نیز به دستور آستیاگ کشته شده بود، کینه پادشاه ماد را به دل گرفت. او که همواره، در صدد بود انتقام پسر خود را از شاه بگیرد، هنگامی که خبر شکوه و قدرت کوروش دردربار کمبوجیه را شنید در نهان با او مکاتبه میکرد، هدایایی برای او میفرستاد و دائماً او را بر ضد شاه ماد تحریک میکرد. در اثر این تحریکات و زمینه سازیهایی که هاپاگ دربین سران و بزرگان مادی انجام داده بود، کوروش مصمم شد پارس را بر ضد ماد بشوراند. در سال 553 ق. م کوروش همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عدهای از سپاهیان مادی به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خود. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارسیها را پایه گذاری کرد، سلطنت او از 559-539 ق از میلاد است. کوروش که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشور گشایی را که هوخشتره آغاز نموده بود ادامه داد. کوروش دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جادههای بزرگی که از ایران میگذشت به بنادر آن منتهی میشد و از سوی شرق، تأمین امنیت. در جنگی که بین کوروش و کرزوس پادشاه لیدی درگرفت،کوروش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را قبول نکرد و جنگ بین طرفین آغاز گردید. در اولین برخورد، فتح با کرزوس بود، بالاخره در جنگ شدیدی که در محل «پتریوم» پایتخت هیتها اتفاق افتاد، کرزوس شبانه فرار کرد و سپاهیان خود را متفرق کرد. او در سر راه خود،آبادیها را خرب کرد تا مانع حرکت کوروش شود به طرف سارد و پایتخت لیدی رفت. کرزوس تصور میکرد کوروش به واسطه رسیدن فصل زمستان ترک مخاصمه میکند، اما برعکس، کوروش به پیشروی خود ادامه داد و در مقابل سواره نظام لیدی از شتر استفاده کرد. اسبهای لیدی از مقابله با شتران، متوحش گردیده و گریختند کرزوس به سمت سارد فرا کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدی تسخیر شد و به عنوان یکی از ایالات ایران به شمار آمد، پس از تسخیر لیدی کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم به قید و شرط خواست که یونیان رد کردند.در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند. کوروش فتح آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه سرحدات شرقی شد، زرنگ و رخج مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره ایالات جدید درآمدند. کوروش از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور تشکیل میداد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی، عملیاتی در طول سرحدهای غربی انجام داد. ضعف بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطات بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به وطن و تجدید بنای معبد خود در بیت المقدس انتشار داد. در اثر شورش ماساژتهای نیمه صحرا گرد، که یک تیره سکایی در آن طرف رودخانه آراکس بودند، مرزهای شمال شرقی مورد تهدید قرار گرفت. کوروش، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت. در ابتدا موفقیتهایی بدست آورد اما ملکه تومیریی او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش درنبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت. جسد وی را به پاسارگاد آوردند و درمقبرهای دفن کردند.
سلطنت کمبوجیه (539-522ق. م) کمبوجیه پسر کوروش بود، هرودوت مادر او را، کاسان دان دختر فرنس پس دانستهاست. کمبوجیه همان سیاست پدرش را مبنی بر استحکام مبانی،حکومت و توسعه سرزمین ایران ادامه داد. مقدمات لشکرکشی به مصر که درزمان کوروش آغازشده بود در دوران سلطنت کمبوجیه جامه عمل پوشید. در این زمان آمازیس پادشاه مصر بود، وی تصور میکرد کمبوجیه از طرف دریا به مصر حمله میکند، بدین جهت از یونانیها کمک خواست. اما خبر ورود سپاهیان ایران به شامات، به وی رسید. در این زمان آمازیس که پادشاهای فعال و با عزم بود، فوت کرد به جای او فرزندش پسامتیک سوم،پادشاه شد. نخستین جنگی که مابین مصریها و پارسیها روی داد، در محل پلوزبود، قشون مصر شکست خورد و پادشاه آن کشور قرار کرد، بنابراین کمبوجیه بدون زحمت به ممفیس پایتخت مصر رسید. ممفیس نیز مقاومتی نکرده و تسلیم شد. لازم به ذکر است که کمبوجیه برادری به نام بردیا( به یونانی اسمردیس) داشت که بنا به انتخاب کوروش، والی پارت ( خراسان)، گرگان،باختر و خوارزم بود. کمبوجیه از بیم اینکه مبادا وی از غیبت طولانی شاه سوء استفاده کند و تاج و تخت سلطنت را تصاحب نماید قبل از عزیمت به مصر، مخفیانه وی را به قتل رساند. قتل بردیا، محرمانه صورت گرفت به طوری که کسی از این راز آگاه نشد. چنانچه ذکر شد کمبوجیه در سال 525 ق. م. مصر را تسخیر کرد و آماده لشکرکشی به نوبیا بود که از ایران خبر رسید بردیا زندهاست و بر علیه کمبوجیه شورش و عصیان کردهاست. کمبوجیه کارهای خود را در مصر رها کرد وسراسیمه به جنوب ایران رهسپار شداما در نیمه راه درسوریه به وضع اسرارآمیزی کشته شد. هرودوت مینویسد که در موقع سوار شدن بر اسب با شمشیر خود زخمی شد، اما بند هیجدهم کتیبه بیستون داریوش، نسبت خودکشی به او میدهد. اما به نظر میآید روایت هرودوت به واقعیت نزدیکتر باشد، چون بعید به نظر میآید پادشاهی مقتدر با شنیدن خبری که صحت آن به درستی معلوم نیست دست به خودکشی بزند. و اما شخصی که خود را بردیا معرفی کرده بود، مغی بود به نام گیومت یا گیوماتا که شباهت زیادی بین او و بردیا وجود داشتهاست. « شاید علت این که کسی نتوانسته بین بردیای حقیقی و گیومت فرقی بگذارد این است که معمولاً یک شاهزاده پارسی تا قبل از سلطنت رسیدنش در اندرون پنهان میماندهاست.» در زمان کمبوجیه مردم ناراضی بودند، اموال دولتی حیف و میل میشد، فشارهای مالیاتی و … بسیار بود، گیومت قد علم کرد تا مردم را از این فشارها نجات دهد. گیومت بین 3 تا 6 ماه حکومت کرد. گیومت پس از روی کار آمدن، برای بهبود حال طبقات زحمتکش و رهایی آنان از ظلم ویسبدان و شهربانها،یک رشته اقدامات اصلاحی به عمل آورد، به مدت سه سال مالیات گیری و سربازگیری را موقوف کرد. این مسأله نشان میدهد که زمان کمبوجیه تا چه حد خزاین را انباشته بودند که گیومت با آسودگی خاطر، سه سال مالیات را میبخشد. تقریباً همه ایالات، پادشاه جدید را که مالیات سه ساله را بخشیده بود، پذیرفتند. این واقعه را داریوش، در کتیبه بیستون خود بیان کردهاست. پس از مرگ کمبوجیه همواره سپاهیان او، با آن که ماموران گیومت آنان را میفریفتند، به خاندان هخامنشی وفادار ماندند و هفت نفر از جوانان نجبای پارس برضد گیومت عصیان کردند که در رأس آنان داریوش قرار داشت. این هفت نفر، اتانن، آسپاتی نیس، گبریاس، انیتافرن، مگابیز، هیدارن و داریوش پسر ویشتاسب، والی پارس بودند. هنگامی که داریوش و همدستانش، گیومت مغ را به قتل رساندند، هر مغی را که در سر راه خود میدیدند، میکشتند. زمانی که پارسیها از جریان اطلاع پیدا کردند و فهمیدند که مغها آنها را فریب دادهاند، در هر جا، هر مغی مییافتند، میکشتند. این روزبزرگترین عید دولتی پارسیها است. چون عقیده دارند در این روز دولت آنها از دست مغها نجات یافتهاست. هرودوت این روز را ماگوفونی نامیده که به معنی مغ کشی است. واقعه گیومت مغ بیانگر این است که ایرانیها و اهالی ممالک تابعه، از سلطنت کمبوجیه بیزار بودهاند. کارهای بی رویه کمبوجیه، آن هم بعد از پادشاهی، مانند کوروش بزرگ شیرازه دولت ایران را از هم گسیخت تا این که زمامداری به داریوش رسید و او پس از لشکرشیها و جنگهای عدیده، از نو، شالوده محکمی برای وحدت دولت ایران ریخت. سلطنت داریوش اول ( 521-486 ق. م) داریوش منسوب به یکی از خاندانهای فرعی سلسله هخامنشی است. جد داریوش ( آرشام) که در آن زمان زنده بود، عنوان پادشاهی داشت و پدر داریوش ( ویشتاسب) در پارت از حکام بود. کمتر پادشاهی در بدو جلوس خود به تخت سلطنت، مانند داریوش با مشکلات زیاد و طاقت فرسا مواجه شدهاست. زیرا به علت غیبت طولانی کمبوجیه از ایران که مدت 4 سال به طول انجامید و اخباری که در غیاب او منتشر میشد، به تخت نشستن بردیای دروغی و کارهایی که او در مدت 7 ماه برای جلب توجه مردمان ایالات کرد، در نتیجه از نفوذ حکام مرکزی، در ممالکی که تازه جزو ایران شده بودند، کاست و حس استقلال طلبی آنان را تحریک کرد و هر کدام از ممالک تابعه در صدد برآمدند که از ایران جدا شده به حال سابق خود برگردند. هنگامی که مسأله گیومت پیش آمد و توانست مدت 7 ماه تخت سلطنت را اشغال کند موجب شد که افراد دیگری هم به فکر سلطنت بیافتند. داریوش در مدتی قریب به 2 سال، مجبور بود با اغتشاشاتی که در همه نواحی مملکت او ایجاد شده بود بجنگد. داریوش برای جلب قلوب مردم مصر، به آنجا سفر کرد و در حدود 512 یا 513 قبل از میلاد اقدام به جنگ باسکاها کرد. لشکر عظیم ایرانیها از تنگه بسفر گذشتند و تراکیه شرقی را مطیع ساختند و از دانوب عبور کردند. هدف این لشکر کشی ظاهراً برقرار کردن امنیت در مرزهای شمالی امپراتوری هخامنشی بود. داریوش پس از چند هفته پیشروی در دشتهای روسیه، ناگزیر، بازگشت. در زمان داریوش هند غربی نیز تبعه ایران شد. از مهم ترین وقایع سلطنت داریوش، شورش شهرهای یونانی در مقابل حکومت ایران است که منجر به جنگهای مدی گردید. در لشکر کشی اول، کاری از پیش نرفت در لشکر کشی دوم، ایرانیان در ماراتن توفیقی به دست نیاوردند. پیش از آن که داریوش اقدام به سومین لشکر کشی کند، شوروشی در مصر روی داد و توجه داریوش به آن طرف معطوف شد. قبل از توضیح در مورد شورش مصر باید گفت در جنگ ماراتن قشون ایرانی شکست نخورد بلکه عقب نشینی کرد و علت آن این بود که یکی از نواقص عمده سپاهیان ایران در دوره هخامنشی این بود که بجز آن قسمت زبده که گارد جاویدان بود، بقیه اسلحه دفاعی نداشتند، مثلاً سپرهایشان از ترکه بید بافته شده بود. جاویدانیها با سپاهیان زبده هم، غالباً در قلب سپاه جا میگرفتند اینها دلیرانه میجنگیدند و گاهی هم، چنان که در ماراتن روی داد، قلب قشون دشمن را میشکافتند، ولی چون جناحین دفاعی، همان قدر پیش روند، سپاهیان جاویدان مجبور میشدند برای مساوی داشتن صف خود با صفوف دیگر جناحها، عقب بنشینند زیرا اگر جز این میکردند ممکن بود جناحین دشمن آنها را احاطه کنند. در مورد جنگ ماراتن هم به نظر میآید چنین شدهاست. و اما در مورد شورش مصر باید گفت بعضی از نویسندگان علت این شورش را از زیادی مالیاتهایی که بر مردم مصر تحمیل میشده دانستهاند. اما به احتمال قریب به یقین این حدس درست نیست و این طغیان به دو جهت روی دادهاست: اولاً مصریها به واسطهٔ داشتن تمدنی قدیمی و مهم، ملتی بودند علاقه مند به آزادی و استقلال خود ، یونانیها نیز با استفاده از این روحیه مصریان، آنان را بر ضد ایران تحریک میکردند و علت آن این بود که اولاً یونانیها از بزرگی و ثروت دولت هخامنشی، وحشت داشتند ثانیاً تمام ممالک پر ثروت و آباد آن زمان، در حدود دولت ایران داخل شده بود، پس مشخص میشود جهت اصلی شورشهای مصر در دوره هخامنشی حسیات ملی و مذهبی مصریها و تحریکات یونانیها بودهاست. داریوش قبل از عزیمت به مصر خشایارشا را که از آتوسا، دختر کوروش بود، به ولیعهدی انتخاب کرد و به کار تدارک لشکرکشی به مصر مشغول بود که در سال 486 ق. م بعد از 36 سال سلطنت درگذشت و پسرش خشایارشا جانشین او شد. مقبره داریوش در نقش رستم قرار دارد. اقدامات داریوش بزرگ 1ـ تعدیل نظام مالیاتی، که از ابتکارات گیومت بود، را داریوش وسعت داد، پس اصلاح نظام مالیاتی یکی از کارهای وی بود. 2ـ اصلاح قوانین دادگستری، داریوش قوانین مالکیت را هم تعدیل کرد که اگر چه به سود دولتیها و منصوبین دربار بود اما همین تعدیل از یک سری هرج و مرجها کاست. 3 ـ تأسیس سپاه جاویدان، عده این لشکر 10 هزار نفر بود و هیچگاه از تعداد آنها کم نمیشد چون فوراً جاهای خالی را پر میکردند. به واسطه وجود این سپاه، امنیت در تمام ممالک تأمین میشد و بعلاو ه یک سپاه 4 هزار نفری از پیاده و سواره، از پایتخت و قصر سلطنتی محافظت میکردند. 4ـ داریوش سیستمی را به وجود آورد به نام پیک و در واقع به معنای سیستم پستی یعنی خبر رسانی سریع بودهاست که در آن، جاسوسان مطالب را سریعاً جمع آوری کرده و به سازمان اطلاعات داریوش میرساندند. 5 ـ تا پیش از داریوش وضعیت معاملات چه درد اخل و چه در خارج کشور مشخص نیست اما آنچه که مشخص است، این است که سیستم داد و ستدی بودهاست نه پولی. داریوش برای این که خود را با سیستم معاملاتی بین المللی وفق دهد اقدام به ضرب سکه طلایی کرد به نام وریک یا دریک که مردم به هیچ وجه حق استفاده از آن را نداشتند و فقط دولت برای معاملاتش از این سکه استفاده میکرد حتی ساتراپها هم از آن استفاده نمیکردند بلکه نقره و سایر فلزات استفاده میکردند. 6 ـ تأسیس سازمان چشم و گوش ( جاسوسی)، یعنی مأموران آن در هر جا که بودند مثل این بود که چشم شاه میدید و گوش شاه میشنید آنها وضعیت پادگانها، وضعیت مالی و … را جمع آوری کرده و به نزدیکترین دفاتر جاسوسی میرساندند. 7 ـ داریوش عقیده داشت که ابتدا باید اقتصاد را درست کرد و به این جهت از سارد تا شوش، جاده شاهی را به وجود آورد که طول آن 2500 کیلومتر بود و در طول مسیر، بین صد تا صدو ده کاروانسرا وجود داشت، یعنی فاصله بین هر کاروانسرا 25 کیلومتر بودهاست. کار این کاروانسراها در زمان جنگ، اختصاص به کاروانهای نظامی پیدا میکرد اما در موارد آرامش، کار آنها حمایت از مال التجاره کاروانها، دادن آذوقه به آنها و… بود. 8 ـ داریوش در فاصله بین دریای سرخ و رود نیل ترعهای به وجود آورد و در آن کتیبهای نقش کرد این ترعه همان کانال سوئز است. 9 ـ داریوش، امپراتوری هخامنشی را به 20 تا 22 ساتراپ تقسیم کرد که در نتیجه آن، هم از موضوع منطقهای شدن مناطق جلوگیری میکرد و هم بیشتر و راحت تر، مالیاتها را جمع آوری میکرد. هر بخش را به یک نفر به نام شهربان سپرد که هم از نظر امنیتی، دولت تأمین باشد و هم از نظر مسایل دیگر. همچنین برای کمک به والیان و نیز برای این که کارها در دست یک نفر نباشد دو نفر از مرکز مأمور میشدند، به اسم سردبیر که کارهای کشوری را اداره میکرد، سردبیر در واقع مفتش مرکز در ایالات بود و مقصود از تأسیس این شغل این بود که مرکز بداند احکامی که به والی صادر میشود اجرا میگردد یا نه. 10 ـ داریوش تعدادی از مخالفین خود را سرکوب کرد که برای تعداد آنها، داریوش هیچگاه عدد صحیحی به کار نبردهاست اما آنچه مسلم است در زمان وی 19 منطقه طغیان کردند که داریوش میگوید من همه آنها را کشتم. 11ـ داریوش کاخهای شوش و تخت جمشید را ساخت. خشاریارشا (476-465 ق. م) خشایارشا پسر داریوش و آتوسا دختر کورس بود که در 35 سالگی به سلطنت رسید. پادشاه جدید با مشکلاتی روبرو شد که بدون حل آنها قادر نبود از عهده اداره حکومت خویش برآید. قبل از همه چیز میبایستی شورشی را که در مصر بپاخاسته بود، قلع و قمع کند، در سال 482 قبل از میلاد خشایارشا در نهایت شدت و جدت شورش مصر را فرونشاند. او برادر خود هخامنش را به سمت ساتراپ آن کشور تعیین نمود، سپس درصدد برآمد که لشکر کشی دیگری علیه یونان ترتیب دهد. بنابراین قشونی از 46 ملت ترتیب داد و در رأس سپاهیان خود به سوی یونان حرکت کرد، او تصمیم داشت که از راه خشکی به یونان حمله کند، نه از راه دریا. فنیقیان در تنگهها، پلی از قایق ساختند و سپاهیان ایران، در مدت 7 روز بلاانقطاع از آن عبور کردند، تسالیا و مقدونیه هیچ مقاومتی نشان ندادند و یونانیان شمالی مطیع شدند. در عبور از تراکیا و مقدونیه قوای دیگری به سپاهیان خشایاشا پیوستند. چنانکه وقتی که به تنگه ترموپیل رسید، جمع نیروی دریایی و زمینی او به 610/641/2 مرد جنگی بالغ بود، اگر چه این ارقام مبالغه آمیز است، تقریباً قطعی است که سپاه خشایارشاه از حیث تعداد بی سابقه بودهاست. به هر حال لشکر خشایارشا به گردنه ترموپیل رسید ولی ناوگان، دچار طوفانی شدید گردید و حداقل 400 کشتی جنگی او نابود شد، مع ذالک در جنگ ترموپیل فاتح شد. ناوگان خشایارشا نیز با آسیب فراوانی که از سپاه یونان دید، پیروز شد و سرانجام سپاهیان ایران، آتن را گرفتند و به انتقام شهرساداک آن را آتش زدند و معبد آن را تاراج کردند. خشایارشا در این هنگام تصمیم به جنگ دریایی با ناوگان یونانیان گرفت ولی در نبرد معروف به سالامین، یونانیان پیروزی یافتند و این پیروزی سرنوشت قطعی جنگ را معین کرد. خشایارشا که از جان خود بیمناک بود، مارادونیه را با 300 هزار سپاهی برای ادامه جنگ به جای گذاشت و عازم ایران شد. سال بعد مارادونیه در نبرد پلاته مغلوب شد و درسال 376 ق. م، ایرانیان آخرین متصرفات خود را در اروپا از دست دادند. دلایل عدم پیشرفت ایران، در جنگهای متعددی که با یونان کرد به شرح زیر است: اولاً قشون ایران رزم آزموده و ورزیده نبود، چون به استثناء ده هزار نفر سپاه جاویدان باقی سپاه را از ممالک تابعه جمع کرده به طرف یونان فرستاده بودند و هر چند پارسیها، مادیها و پارتها که اکثریت اهالی ایران زمین را تشکیل میدادند تیراندازان قابل و ماهری بودند ولی در مقابل اسلحه یونانیها که کامل تر و محکم تر بود نمیتوانستند نتیجه مطلوبی از مهارت خود بگیرند. به علاوه باید در نظر گرفت که سواره نظام ایران که به جلگههای وسیع ایران عادت کرده بود، در مملکت کوهستانی یونان و معبرهای تنگ آن نمیتوانست به پیاده نظام اکتفا کند، ثانیاً درقشون ایران آن حرارت و از خود گذشتگی که یونانیها ابراز میکردند نبود، چه یونانیها در خانه خود میجنگیدند و فتح یا شکست مسألهای حیاتی برای آنها به شمار میرفت. ولی فتح قشون ایران به علت این که از ملل تابعه اجنبی تشکیل شده بود، موجب دوام تابعیت قشون میشد و به عکس درصورت شکست، امید استخلاص آنان را از قید تابعیت برداشت. بنابراین حس وطن خواهی یونانیها را به فداکاری و از جان گذشتگی وا میداشت و به عکس در قشون ایران دستهای از افراد قشون را که متشکل از ملل اجنبی بود با چوب و شلاق به میدان جنگ میراند. خشایارشا به علت عدم موفقیتهای پی در پی که در اوایل سلطنتش روی داد، بکلی فاقد اراده شده، جهانگیری را فراموش کرده و در عیش و عشرت فرو رفت. بزرگان پارس از این جهت که در خط کشور گشایی افتاده و در هر سلطنت ممالکی به ایران ضمیمه کرده بودند، از سستی خشایارشا ناراضی شده و با نظر حقارت به او مینگریستند. در این زمان اردوان، رییس قراولان مخصوص شاه توطئهای بر علیه وی ترتیب داد و به وسیله خواجهای به نام مهرداد، شبانه وارد خوابگاه خشایاشا شده و او را به قتل رساند، سپس نزد اردشیر پسر سوم خشایارشاه رفته، او را از فوت شاه آگاه کرد و گفت که قتل شاه، کار داریوش پسر بزرگ خشایارشاه است و او برای رسیدن به تاج و تخت این کاررا کردهاست. سخنان اردوان موجب شد اردشیر، داریوش، برادر خود را به واسطه انتقام به قتل برساند. پس از قتل داریوش تخت به ویشتاسب، پسر دوم خشایارشا میرسید ولی چون او حاکم ایالت باختر بود و در این زمان در پایتخت بسر نمیبرد اردشیر به کمک اردوان به تخت نشست. حکومت هخامنشی بعد از خشایارشا اردشیر اول در سال 464 قبل از میلاد، اردشیر اول، پسر خشایارشا که یونانیان او را درازدست مینامیدند به تخت نشست و قریب 41 سال سلطنت کرد. در طی ای مدت بجز یکی، دو مورد، اتفاق مهمی روی نداد. در ابتدای سلطنت اردشیر، ویشتاسب پسر خشایارشا، با مردم باختر همدست شده و مدعی سلطنت شد ولیکن بعد از دو جنگ مغلوب و نابود گردید. اردشیر، همچنین شورش مصر را سرکوب کرد. علت این شورش مجدد را رفتار بد هخامنش، ولی مصر میدانند. اردشیر همچنین با یونانیان معاهده کیمون را منعقد ساخت که بموجب این معاهده، یونانیهای آسیای صغیر در امور داخلی،به کلی مختارشدند و ایران قبول کرد که در امور آنها دخالت نداشته باشد و فقط کشتیهای تجارتی ایران حق داشته باشند به بنادر یونان بروند. در زمان او، تمیستوکل به دریار ایران آمد تا اردشیر را در امور یونان تحریک کند، ولی موفق نشد. بعد از مرگ اردشیر اول در سال 423 قبل از میلاد، یگانه فرزندش به نام خشایارشای دوم به تخت سلطنت جلوس نمود. دوران سلطنتش بسیار کوتاه بود، زیرا مورد قبول و حمایت طبقه نجبا و اشراف کشور واقع نشد و معزول گردید. سپس پسر اردشیر به نام سغدیان به حکومت پرداخت، ولی او فقط از ماه آوریل تا دسامبر 424ق. م سلطنت کرد. و سپس نجیب زادگانی که دررأس هیأت حاکمه ایران بودند، یکی از پسران اردشیر به اسم داریوش دوم را به سلطنت رساندند. کلیه حوادث داخلی و خارجی دوران سلطنت داریوش دوم گواهی میدهد که حکومت هخامنشیان رو به ضعف و سستی نهاده بود. بعد از داریوش، پسرش اردشیر دوم به تخت نشست (464-360 ق. م). یونانیها او را منمون که به معنی با حافظهاست لقب داده بودند قیام برادرش، کوروش کوچک را فرو نشاند و بر ضد دولت اسپارت که به کوروش صغیر کرده کرده بود، به تقویت آتن پرداخت. به مصر نیز قشون کشی کرد و درزمان او امپراتوری ایران دستخوش اختلافات داخلی و سرکشی والیها و امرای استقلال طلب گردید. پس از او پسرش اردشیر سوم به سلطنت رسید(359-328ق. م). در آغاز سلطنت، شاهزادگان و وابستگان خانواده سلطنتی را کشت و سپس به فرو نشاندن شورشهایی که در اواخر پادشاهی پدرش در متصرفات ایران پدید آمده بود، همت گماشت. یونانیان از او برای مقابله با فیلیپ مقدونی کمک خواستند، لیکن اردشیر در همین وقت به دست باگواس کشته شد. بعد از فوت اردشیر، ارشک پسر او به تخت نشست ولی او نیز به دست باگواس خواجه کشته شد. (336ق. م). سپس این خواجه یکی از نوادههای داریوش دوم را به تخت نشانید. او موسوم به داریوش سوم گردید(326-330ق.م). و او بود که باگواس را به قتل رساند. در سال 326 قبل از میلاد، فیلیپ دوم مقدونی به آسیای صغیر لشکر کشید و دربهار 334 قبل از میلاد لشکرکشیهای اسکندر مقدونی آغاز شد. سپاهیان ایران در جنگهای گرانیکوس، ایسوس و گوگمل شکست خوردند. داریوش به پارت گریخت و به وسیله والی بلخ « بسوس» به قتل رسید و بدین ترتیب سلسله هخامنشی منقرض گردید. وضع اجتماعی و اقتصادی ملل در دورة هخامنشی کورش در دوران زمامداری خود،از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانهای که کمابیش مبتنی برمصالح ملل تابعه بود، پیروی میکرد. از این جملة او که میگوید: « رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمیتواند از گله اش بیش از آنچه به آنها خدمت میکند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر میتواند استفاده کند که آنها را خوشبخت می دارد. و نیز از رفتار و سیاست عمومی او، بخوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت قدرت خود را در تأمین سعادت مردم میدانست و کمتر در مقام زراندوزی و تحمیل مالیات برملل تابع خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از قتل و کشتارهای فجیع خودداری کرد بلکه به معتقدات مردم احترام گذاشت و آنچه را که از ملل مغلوب ربوده بودند، پس داد « موافق تورات، پنجهزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بنی اسرائیل رد میکند، معابد ملل مغلوبه را میسازد و میآراید.» و به قول گزنفون، رفتار او طوری بوده که « همه میخواستند جز ارادة او چیزی بر آنها حکومت نکند.»
ریچاردن فرای ضمن بحث در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی مینویسد: « باجها و مالیاتهای حکومت هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین مینماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونههای متعدد، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درصد بود، و همچنین باجهای دیگری، برقرار بود. شاه در نوروز، پیشکش میگرفت و هرگاه سفری میکرد رنجی بیشتر بر مردم محل تحمیل میشد. بیشتر این پیشکشها و باجهای گوناگون به صورت پول و یا جنس پرداخته میشد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راهها و ساختمانهای مورد استفاده عموم مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم بفراوانی تحمیل میشد. پس چنین مینماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینههای عمومی محلی را، با باجهای مخصوص آن محل انجام میدادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوقهای شاه میریخت. هنوز سخنی از املاک و معدنها و تأسیسات آبیاری شاه نگفتهایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ با همچون پیشکشی به مصرف میرسند.»
هخامنشیان، یکی از سلسلههای پادشاهی در دوران پیش از اسلام بودند. داريوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود كه در دوران حكومت خود، سیاستهای اقتصادی متعددی را بهكار گرفت. بسياری از این سیاستها در دنيای آن روز، سياستهایی مترقی و بديع محسوب میشدند. همچنین ضعفهایی كه اين سياستها در كنترل تورم و بالا نگه داشتن قدرت خريد مردم داشت، در افول هخامنشیان موثر بود.
فهرست مندرجات[مخفی شود] |
محدوده فرمانروایی هخامنشیان در زمان داریوش، به بیست ایالت یا ساتراپی تقسیم شد و در رأس هر ایالت، یک فرمانروا قرار گرفت. همچنین بهمنظور توسعة بازرگانی و ایجاد ارتباط بین ایالات و نیز برای تأمین هدفهای راهبردی، جادههای بزرگی ساخته شد که از آن جمله میتوان به جادهٔ شاهی اشاره نمود كه افسوس cephesel را به شوش متصل میکرد. این جاده از دجله و فرات میگذشت و طول آن نزدیک 2400 کیلومتر بود.[نیاز به ذکر منبع] جادهای دیگر، بابل را به هندوستان مربوط میکرد. داریوش هخامنشی، همچنین، شبکة جاسوسی وسیعی پدید آورد که کارهای ساتراپها و فرماندهان نظامی را زیر نظر میگرفت. به عقیدة امستد: «در میان پادشاهان باستانی، کمتر فرمانروایی مییابیم که مانند داریوش به این خوبی دریافته باشد که کامیابی یک ملت باید بر بنیاد اقتصاد سالم گذاشته شود.»[نیاز به ذکر منبع]
براساس این فکر منطقی، وی کوشید تا آنجا که ممکن است به جای پیمانهها و وزنهای گوناگون ملکداران، در سراسر شاهنشاهی پیمانهها و اوزان جدیدی معمول دارد. او برای هماهنگ کردن وزنهها، وزنة جدیدی به نام کرشه و پیمانة جدیدی به نام پیمانة شاه برقرار کرد. از وزنههایی که در گنجینة تخت جمشید، کرمان و جاهای دیگر پیدا شده، معلوم میشود که وزنهها به شکل هرم کوچکی بوده که یکی از آنها وزنش کمتر از 22 پوند یعنی صد و بیست کرشه است. وزنهها، ظاهراً، پس از چندی در سراسر کشور تعمیم یافت. امستد مینویسد: « جالب است که در آن سر دیگر شاهنشاهی در « الفانتین» در مرز جنوبی مصر، سربازان مزدور یهودی وام خود را از روی سنگ (وزنه) شاه میپرداختند. کوچکترین وزنه، هلور یا حبه بود. ده هلور یک چارک میشد، چهار چارک یک شکل و ده شکل، یک کرشه بود (یک شکل تقریباً معادل یک دلار است.)[نیاز به ذکر منبع]
سکههای داریوش از طلای ناب و به نام خود او داریک نامیده میشد. ضرب سکة طلا مخصوص شاهنشاه بود و شهربانها میتوانستند برای انجام مخارج سکة نقره بزنند. کارشاه یا کرشه، هم واحد پول و هم واحد وزن بود وهر سکة طلا معادل 30 سکة نقره ارزش داشت و یک سکة نقره با بیست سکة مس برابر بود.[نیاز به ذکر منبع] ارزش مسکوکات، با گذشت زمان نقصان یافت؛ بهطوری که اگر در دوران کهن مزد یک کارگر در ماه یک « شکل» بود، با این وجه میتوانست ضروریات زندگی خود را تأمین کند، ولی در دورههای اخیر حکومت هخامنشی، ارزش پول کم شده بود و قوة خرید طبقات پایین اجتماع بیش از پیش کاهش یافته بود. تاکنون راجع به طرز تولید یعنی وسایلی که مردم آن روزگار برای تولید مایحتاج خود، از قبیل خوراک، پوشاک، منزل، سوخت و دیگر ضروریات زندگی به کار میبردند تحقیق کافی نشده است؛ آنچه مسلم است نیروهای تولیدی و افزارهای کار دراین روزگار سخت ابتدایی بود و چیزهایی شبیه بیل و کلنگ و خیش در فعالیتهای تولیدی کشاورزی مورد استفاده قرار میگرفت.
بهموجب الواح گلی تخت جمشید، دستمزد کارگران قصور و سایر کارکنان را قسمتی به پول و قسمت دیگر را به جنس پرداخت میکردند. در بابل، قبل از استقرار حکومت هخامنشیان، مسکوک نقره، سربی، و مسی بین مردم کمابیش رواج داشت. بهطوری که از وندیداد و سایر منابع بر میآید، در ایران کهن دادوستد بیشتر با جنس صورت میگرفته است، بهطور مثال؛ در فقرة 43 دستمزد پزشکی که بیماری درمان کند، چنین تعیین شده است: «بزرگ زاده را درمان کنند به ارزش بهترین ستور، بهترین ستور را درمان کند به ارزش پست ترین ستور، ستور پست ترین را درمان کنند به ارزش یک پاره گوشت.» در تورات نیز از معامله و مبادله با نقره و کالا هر دو سخن رفته است. بهطوری که در باب بیست و سوم از صفر پیدایش نوشته شده است: « پس از آنکه ساره زن ابراهیم در سن 127 سالگی در کنعان درگذشت… ابراهیم در آنجا سرزمینی برگزید و 450 مثقال سیم با ترازو سنجید و آن زمین را خرید و ساره را به خاک سپرد.»
معمولاً درکشورهای مختلف باستانی، کالا و جنسی که بیشتر مورد نیاز عمومیبود، وسیلة داد و ستد قرا میگرفت؛ ولی پس از روی کارآمدن حکومت هخامنشی و تثبیت اوضاع اقتصادی در عصر داریوش، دربیشتر نقاط امپراتوری سکه وسیلة مبادله گردید و اندکاندک بانکها نقش مهمیدر فعالیتهای اقتصادی ایفا کردند. دکتر گیرشمن از یک بانکدار یهودی در قرن هفتم ق. م. نام میبرد که « امور رهنی» اعتبار متحرک و امانات را انجام میداد و سرمایة آن در مورد منازل، مزارع، غلامان، چهارپایان، کشتیهای مختص حمل مال التجاره به کار میرفت. این بانک از عملیات مربوط به حساب جاری و استعمال چک اطلاع داشت. بانک دیگری متعلق به موراشی… وجه مال التجاره را اخذ میکرد. قنوات را حفر مینمود و آب را به کشاورزان میفروخت…» ظهور بانکهای خصوصی، یکی از پدیدههای جالب اقتصادی در این دوره است. امستد مینویسد که کار وام دادن در دست پرستشگاهها بود که تنها واحد بزرگ اقتصادی بودند. وامهای کشاورزی ظاهراً بدون بهره بود ولی قید میکردند که اگر وام سر خرمن پس داده نشود صدی 25 بر آن افزوده شود. در وامهای غیر کشاورزی نرخ بهره صدی بیست بود. اگر وام گیرنده شخص معتبری نبود جریمه ای سخت (در صورتی که وام در سر موعد پرداخت نمیشد) به آن افزوده میشد. یادداشت قرضه را ممکن بود شخص دیگری پشتنویسی کند که در صورت کوتاهی مدیون، او پاسخگو باشد. در مورد اشخاص غیر معتبر، معمولاً وامدهنده، یک خانه یا یک تکه زمین را بهعنوان گروگان میگرفت. در این موارد، اجارهای برای گروگان و بهرهای برای پول منظور نمیشد. اگر بدهکار در پرداخت کوتاهی میکرد، بستانکار گروگان را به چنگ آورده بود. وامهای دیگری بود که هم گرو و هم بهره میخواستند و قید میکردند: « هرچه که در شهر و بیرون شهر از آن اوست، گرو است.» در وامهایی که به قصد کارگشایی به بستگان و دوستان داده میشد، نه بهره و نه گرویی مطالبه میشد. پرداخت وام به قسط نیز معمول بود. امستد مینویسد: «هر چه بیشتر این سندها را بررسی کنیم بیشتر متوجه میشویم که در این دوره اعتبار تا چه اندازه زیاد به کار رفته است. زمین و ملک و خانه و چهار پایان، حتی بردگان نسیه خریده میشدند. با مطالعة مدارک به این فکر میافتیم که بالا رفتن غیر عادی قیمتها شاید تا اندازه ای بستگی به آن چیزی دارد که امروز تورم اعتبار میخوانیم. وقتی که میبینیم که قسط آخری یک کشتزار را نوة خریدار اولی پرداخت مینماید، در مییابیم که خرید به قسط شاید همان دشواریهایی را پیش آورد که درآخرین دورة رکود بازار در آمریکا دست داد.» نرخ ربح در بعضی از ممالک شاهنشاهی سرسام آور بود. از مدارکی که در کاوشهای اخیر به دست آمده، چنین استنباط میشود که بانک برادران موراشی پول را به نرخ صدی چهل قرض میداده است.
از مدارک و اسناد گرانبهایی که به دست آمده بهخوبی پیداست که از اواخر دورة داریوش به بعد، سلاطین هخامنشی فقط در اندیشة گردآوری مالیات و انباشتن شمشهای زر و سیم در گنجینههای خود بودند. آنها از سیاست توأم با نرمش و گذشت کوروش پیروی نمیکردند و مطلقاً در فکر بهبود حیات اقتصادی کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش نبودند. در حالی که هزینة خوراک و پوشاک و مسکن و دیگر ضروریات زندگی از اواخر عهد داریوش قوس صعودی طی میکرد، درآمد و مزد طبقات مثمر و فعال جامعه همچنان ثابت بود و به این ترتیب روزبهروز از قوة خرید اکثریت کاسته میشد. بدون تردید اگرسلاطین هخامنشی پولهای کلانی را که به نام مالیات از ملل خاورمیانه گرفته بودند، در راه عمران و آبادی و کمک به طبقات فعال جامعه به مصرف میرسانیدند، مؤدیان مالیاتی مجبور نمیشدند با نرخ صدی چهل از بانکداران پول قرض کنند. ادامةهمین سیاست غلط اقتصادی به شورش و قیام بابل و مصر د دیگر کشورهای خاورمیانه منتهی شد و زمینه را برای پیروزی سیاست اسکندر فراهم گردانید. داریوش سوم پس از نبرد «گوگمل» گفته بود: « بگذار این ملت حریص (مقدونی و یونانی) که از دیرگاهی تشنة خزاین من است در طلا تا گلو فرو رود.» اگر داریوش سوم و پادشاهان پیش از او به جای گرآؤری شمشهای طلا در خزانههای شوش، تخت جمشید، پاسارگاد، دمشق و هگمتانه، و ظلم و ستم بر ملل تابع، از سیاست ارفاق آمیز کورش پیروی میکردند، اسکندر فکر تجاوز به خاک ایران را بهه خود راه نمیداد. بهطوری که از کتیبههای میخی مکشوفه بر میآید، حکومت هخامنشی از دورة داریوش به بعد، اخذ مالیات و خراج نواحی مختلف کشور را به مقاطعهکارانی نظیر آگیی و پسران و موراشو و پسران و عده ای دیگر واگذار میکرد و این مقاطعهکاران، خراج هر محل را به پول نقره گرد میآوردند و به خزانة شاهی تحویل میدادند.
اصلاحات پول داریوش در سراسر کشور عملی نشد. بلکه در جاهای دور افتاده و مرزی، دادو ستد، مانند روزگاران پیش با جنس، انجام میگرفت. گاه پیشه ورانی که در ساختمانهای شاه کار میکردند، با آنکه مزد آنها با پول حساب میشد، حق خود را با جنس میگرفتند. آنچه مسلم است رواج سکههایی با وزن و عیار معین برای طبقة بازرگان بسیار سودمند بود ولی فرمانروایان مناطق مختلف برای نشان دادن استقلال محلی و فئودالی همواره مایل بودند که خودشان سکه بزنند. ارزش فلزهای گرانبها و سکههای محلی را با سکههای رایج داریوش میسنجیدند و این ارزش گذاری غالباً به زیان مالیاتدهندگان و ملل تابعه پایان مییافت، یعنی خزانه، پولهای مالیاتی را با ارزش اظهار شده نمیپذیرفت بلکه آنها را مورد آزمایش قرار میداد و برحسب اینکه سیم ناب یا سفید، سیم درجه دو وسیم درجه سه باشد، ارزش آنها را معین میکرد. در دورة سلطنت داریوش، از برکت تمرکز و امنیت نسبی، داد و ستد و فعالیتهای اقتصادی درسراسر شاهنشاهی گسترش یافت. بانکداران به تقاضای اشخاص وام میدادند. مهمترین خانوادة بانکدار بابل خانوادة « اگیبی» (اژیبی) است که اصلاً یهودی بودند و بنیانگذار این بانک شخصی به نام « یعقوب» بود «مردوک نصیرابال» یکی از افراد سرشناس این خانواده برای داد و ستد به دو تن وام میدهد، با این قید که هرسودی که به سیم ببرند نیمیبرای او باشد. از دورة داریوش مداخلة دولت در امور اقتصادی و میزان مالیتها بتدریج فزونی میگرفت. سطح قیمتها که در آغاز شاهنشاهی بکندی و آرام بالا میرفت، از آغاز پادشاهی داریوش بسرعت رو به افزایش نهاد و همین بالا رفتن قیمتها و پایین آمدن قدرت خرید مردم، به از هم پاشیدگی اقتصادی حکومت هخامنشی در دورههای بعد کمک فراوان نمود. بهطوری که اشاره شد در دورة کورش و کمبوجیه قاعدة ثابتی دربارة پرداخت مالیات وجود نداشت و فقط ملل تابعه پیشکشهایی به پادشاه تقدیم میکردند ولی از دورة داریوش حصة مالیاتی هر یک از ملل تابع مشخص گردید. به همین مناسبت، هرودت مینویسد که ایرانیان آن روز « داریوش را کاسب (خرده فروش)، کمبوجیه را مستبد و کورش را پدر میخواندند.» زیرا اولی در همه چیز چانه میزد، دومیخشن و بیقید بود و سومیاخلاقی ملایم داشت و خدمتگزار خلق بود.
پس از آنکه حوزة قدرت هخامنشیان وسعت گرفت، کم کم، پارسیان یعنی قوم فرمانروا از پرداخت باج معاف گردیدند، ولی به عوارض مالیاتی ملل تابعه، از دورة داریوش به بعد افزوده شد. به باج شهرستان پهناور ماد که به 450 قنطار برآورد شده بود، صد هزار گوسفند و پنجاه هزار اسب نسائی (برای شاه) افزودند. شوش و سرزمین کاشیها 300 قنطار میپرداختند. ارمنستان تا سرزمین کنار دریای سیاه 400. این شهرستانها سالیانه 20 هزار کره اسب نسائی برای مهرگان نزد شاه میفرستادند. همچنین سایر شهرستانها بر حسب وسعت و قدرت اقتصادی مالیات خود را میپرداختند. به طوری که اگرمالیاتهای سنگین آن دوره را مورد مطالعه قرار دهیم به این نتیجه میرسیم که از شهرستانهای مختلف همواره نهری از سیم به مرکز امپراتوری روان بود که هرودت مبلغ آن را به 9880 «قنطار اوبویی» به شمارآورد. به عقیدة امستد: «حساب کردن آن مبلغ به پول کنونی تا حدی غیر ممکن است ولی اگر آن را پیرامون 20 میلیون دلار بگیریم و ارزش خرید آن را چند برابر بیشتر، میتوانیم تصوری از ثروت پادشاه پارسی به دست آوریم. معمولاً این زر و سیمها را میگداختند و آنها را بهصورت شمش درمیآوردند و قسمت ناچیزی از آن را سکه میزدند و آن سکه ها را برای خرید سربازان و یا سیاستمداران بیگانه مصرف میکردند.»
چون مالیاتهای سنگین را از زر و سیم میگرفتند، عدة کثیری از ملکداران که قادر به پرداخت باج نبودند ناچار برای تهیة سیم و زر املاک خود را نزد وام دهندگان به گروگان میدادند. ادامة این سیاست از طرف سلاطین و زمامداران حکومت هخامنشی، به عقیدة امستد، موجب پیدا شدن تورم و بالا رفتن قیمتها و فقر مردم زیر دست گردید. یک سند مالیاتی در خزانة تخت جمشید پیدا شده که حاوی بقایای مالیاتی بانویی است که قسمتی از مالیات خود را پرداخت کرده است. بهموجب این سند، تتمة آن را داده و مفاصا حساب گرفته است… از مفاد این لوحه میتوان دریافت که سکه با قطعات نقره که پرداخت شده، سه درجه یا بیشتر بوده، و این درجه بندی برحسب خالص بودن یا خالص نبودن نقره بوده است که پس از محک به نقرة خالص احتساب و به پای بدهی مؤدی مالیاتی محسوب و سند صادر میگردیده است، و این اختلاف در عیار مسکوک شاید بهواسطة این بوده است که کشورها و استانهای تابعه حق داشتند سکه بزنند و سکههای هر محلی عیاری دیگر داشته است.
استقرار شاهنشاهی هخامنشیان در سراسر آسیای غربی و پایان دادن به قدرت فئودالها و سلاطین این منطقه، تمرکز بیسابقه ای به وجود آورد که عامل مهمیدر پیشرفت فعالیتهای تجاری و بازرگانی بود. علاوه بر این، سیاست اقتصادی داریوش و سعی او در تأمین راهها و واسایل ارتباطی و دخول مقیاسها و وزنههای جدید و رواج سکه و پول واحد در اقطار شاهنشاهی و نظارت دولت در امور اقتصادی، تحرک و جنبش بیسابقه ای در امور تجارت و بازرگانی ایجاد کرد. گیرشمن مینویسد: ((با توسعة تجارت جهانی، سطح زندگی به طور محسوسی در ایران عهد هخامنشی بالا میرفت و مخصوصاً در بابل، به قول اقتصادیون، سطح زندگی بالاتر از یونان بود… روابط تجارتی بین نواحیی که سابقاً وجود ناشت (مثلاً بین بابل و یونان) ایجاد شد و توسعه یافت… اروپای جنوبی داخل در روابط اقتصادی با آسیای غربی گردید. سابقاً تجارت مستقیم از حدودی که در هزارة دوم ق. م. صورت میگرفت بندرت تجاوز مینمود. در زمان هخامنشیان بر اثر مسکوکات هم تجارت بری و هم تجارت بحری به نواحی بعید کشیده شد. این عهد، از جهت یک سلسله مسافرتها و اکتشافات بزرگ، شایان توجه است. چنانکه دیده ایم اسکیلاکس از مردم کاریاندا به امر داریوش به مسافرتی اقدام کرد که دو سال و نیم طول کشید و از دهانة رود سند تا مصر سفر کرد. یک فرمانده ایرانی به نام ستاسپه درقرن 5. م. با کشتی تا ماورای ستونهای هرکول (جبلالطارق) پیش راند ملاحان یونانی. فنیقی و عرب ارتباط بین هند، خلیج فارس، بابل، مصر و بنادر بحرالروم را تأمین میکردند. تجارت جهانی بیش از پیش به نقاط دورتر کشانیده میشد و تا نواحی « دانوب» و «رن» رسیده بود و سکههای مکشوف، که در گنجینه ها موجود است، وسعت آن را نشان میدهد. حتی هندوستان و سراندیب در این عهد ادویه و پوستها و نباتات معطر و فلفل صادر میکردند. خمرههایی که در آنها شراب، روغن، دارو و عسل حمل میشد، و دلیل روباط تجارتی با غرب است، در خود ایران به دست آمده است. اشیاء مفرغی، ظروف، لوازم سفر، وسایل آرایش و مخصوصاً قزنقفلی شعبة دیگرمبادلات آن عهد را تشکیل میدهد. اجناس تجملی متعدد و فراوان بود. حجم تجارت درقرنهای ششم و پنجم ق. م بیش از پیش افزایش یافت. مبادلات بیشتر از محصولاتی بود که مورد استعمال روزانه بود و لوازم خانه و البسه در دسترس همة طبقات قرار میگرفت. پارسیان که در آغاز امر تجارت را کاری پست و بازار را کانون فریب و دروغ میشمردند، به حکم تاریخ، پس از آنکه زمام سیاست و اقتصاد دنیای قدیم را در دست گرفتند به تجارت و بازرگانی پرداختند. به گفتة گزنفون: «پارسیان و مردمانی که تابع ایشانند امروز احترامشان به خدایان و والدین و انصافشان دربارة خلق و دشمنانشان درموقع جنگ خیلی کمتر از آن است که در سابق بود. حالا گناهکاران را مجبور میکنند که طلا داده مجازت خود را بخرند.»
یکی از اقدامات جالب داریوش که ارزش اقتصادی و راهبردی دارد، حفر کانال سوئز است. وی دربارة این اقدام شگرف در کتیبة کانال مینویسد: « من پارسی هستم، به همراهی پارسیان مصر را گشودم، امر کردم این کانال را بکنند…» ترعه ای که داریوش حفر کرد، با ترعة کنونی که در سال 1869 توسط مون فردینالد دولسیس حفر و به اتمام رسید، کمیاختلاف دارد؛ زیرا ترعة کنونی از « پرت سعید» شروع و به خلیج «سوئز» منتهی میگردد. ولی ترعة داریوش کبیر از قدری بالاتر از «بوباستیس» شروع و به رود نیل متصل و پس از عبور از وادی «تومیلیت» در نزدیکی سوئز به دریای سرخ ملحق میگردیده است.
سکههای زر را دریک و سکههای سیم را شِکِل میگفتند. وزن دریک ۸٫۴۲ گرم و و وزن شِکِل ۵٫۶۰ گرم بود. عیار سکههای دریک بسیار بالا بود و با آزمایش روی نمونههای به دست آمده معلوم شدهاست که فلزش تنها ۳٪ آلیاژ میداشتهاست. این خلوص بالا باعث رواج این سکه شد و همواره سکههای طلای هخامنشی سخت معتبر بودند. در اواخر دوران هخامنشی دودریکی هم ضرب شد. کیفیت سکههای زر در تمام دوران هخامنشی ثابت ماند.
دریکها و شِکِلها دارای نقش «کماندار پارسی»اند. این نقش در طول دو قرن سلطنت هخامنشیان تغییراتی داشت. از آنجا که سکههای هخامنشی تاریخ ضرب ندارند از روی قراین دیگر نقشهای مربوط به دوران هر پادشاه را تعیین کردهاند. سکههای هخامنشی جز موارد استثنایی تنها در یک سو دارای نقش هستند و پشت آنها معمولاً فرورفتگی مربع شکل و ناهمواریهای نامنظمی وجود دارد. اینها اثر قسمت برجستهٔ سندانیاست که هنگام چکشزدن بر سکه گذاشته میشد.
در زمان هخامنشیان بعضی ساتراپیها هم که در ادارهٔ امور داخلی خود آزاد میبودند سکههای مخصوص به خود ضرب میکردند که مثلاً تصویر الههٔ مورد پرستششان روی آنها نقش شده بود.
کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استانهای شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش میترسید دستور کشتن بردیا را داد.
مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ (پیش از میلاد) شخصی به نام «گئوماته مغ» خود را به دروغ بردیا نامید و بر کوهی نزدیک شهر ایرانی پَیشیاوادا اعلام شاه بودن کرد. در متون تاریخی از وی به عنوان «بردیای دروغین» یاد شده است.
نام بردیا را یونانیان اِسمِردیس نوشتهاند. نام بردیا از ریشه -bard (بلند بودن) پارسی باستان مشتق شده و معنی این نام «والا» و «متعالی» است. واژههای برزو و همچنین بخش -برز در نام البرز با این واژه همریشه هستند.
زبان پارسی باستان نیای زبان فارسی امروزیاست و در تقسیمبندی زبانشناختی یکی از زبانهای شاخهٔ غربی زبانهای ایرانی باستان محسوب میشود. پارسی باستان چنان که از نامش بر میآید زبان قدیم پارسیان بودی و بسیاری از کتیبههای شاهان هخامنشی به این زبان نوشته شدهاست. پارسی باستان با زبان اوستایی و به تبع آن زبان سنسکریت خویشاوندی نزدیکی میدارد.
فهرست مندرجات
|
آثار بهجا مانده از این زبان به خط میخی هخامنشیاست که از قرن ششم تا قرن چهارم پیش از میلاد تحریر شدهاند. البته یک نمونه کتیبه هم در نقش رستم یافت شدهاست که به نظر میآید به زبان پارسی باستان است ولیکن به خط آرامی نوشته شدهاست و احتمال میرود که بعد از دورهٔ هخامنشی تحریر شده باشد. تنها چند واژه از آن تا کنون خوانده شدهاست.[۱]
در این زبان سه جنس مذکر و مؤنث و خنثی و سه شمار، مفرد و مثنی و جمع هست و کلمه با توجه به نقش نحوی آن صرف میشود.
خط میخی هخامنشی خطیاست که آن دسته از
کتیبههای هخامنشی را که به پارسی باستان است به
آن نوشتهاند. کتیبههای مذکور در تخت جمشید، دشت
مرغاب، بیستون، الوند، شوش، و آسیای صغیر به فرمان
شاهان هخامنشی، بالاخص داریوش اول و خشایارشا
حک گردیدهاند.
خط پارسی باستان که از چپ به راست نوشتهمیشده،
۳۶ نویسهٔ ملفوظ، ۷ یا ۸ ایدهنگار، تعدادی نویسهٔ
عددی، و یک جداکنندهٔ کلمات دارد. از ۳۶ نویسهٔ ملفوظ،
سه نویسه واکه، سیزده نویسه همخوان مستقل، و
بیست نویسه همخوانهایی هستند که شکل آنها بسته
به واکهای که پس از آنها میآید تغییر میکند.
ایدهنگارهای این خط برای مفاهیم شاه (
)، کشور (
و
)، خدا
زمین (
)، و اهورامزدا (;
و
;
برای حالت عادی و
; برای حالت اضافی) به کار
میروند. به نظر میرسد که این ایدهنگارها در دوران
داریوش اول استفاده نمیشدهاند، بلکه تنها در
کتیبههای خشایارشا و جانشینانش وجود دارند. اعداد با
استفاده از پنج شکل اصلی برای یک، دو، ده، بیست، و
صد تشکیل میشوند. به دلیل شباهت حروف این خط به
میخ، به این خط و چند خط دیگر که به این خط شباهت
ظاهری دارند خط میخی گفته میشود.
بعضی این خط را اولین خطی میدانند که با توجه به
خطهای دیگر اختراع شده است و نتیجهٔ تحول خطهای
دیگر نبوده است. بیشتر اختراع این خط را به دوران
داریوش اول نسبت میدهند ولی بعضی اعتقاد دارند که
این خط در دوران کورش دوم ساخته شده است.
شایان ذکر است که کتیبههایی از کوروش و نیز اجداد
داریوش به دست آمدهاست لیکن عدهای تاریخ نقر آنها
را زمانی متأخرتر میدانند.

آبگيري سد سيوند حداقل130جايگاه تاريخي و باستاني را نابود مي كند
پرويز ورجاوند استاد دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار اكونيوز با بيان اين مطلب افزود: تنگه بلاغي يكي از كهن ترين گذر گاه ها از هزاره چهارم پيش از ميلاد تا دوران اسلام بوده است كه امروزه نيز مورداستفاده عشايري كه از فرو دست اين تنگه يعني اصفهان به شيرازو فارس حركت مي كنند قرار مي گيرد
.وي با بيان اين مطلب كه امروز چهار ايل عمده منطقه در انجام كوچ هاي ساليانه از سردسير به گرمسير به دليل ميانبر بودن از مسير اين تنگه استفاده مي كنند گفت: به همين اعتبار و بر اساس بررسي هايي كه در سال 84 توسط هيات ايراني، آلماني، ايراني لهستاني، ايراني امريكايي و... در تنگه بلاغي صورت گرفته تا به حال حدود 130 جايگاه باستاني شناسايي شده كه از اهميت بالايي نيز برخوردار است
.ورجاوند بيان كرد: مجموعه بررسي هاي صورت گرفته حكايت از دوران طولاني هفت هزار سال استقرارهاي طولي و طبقاتي در اين منطقه است كه كمتر مكاني را با اين ويژگيها سراغ داريم لذا مي بايست اين واحد ها مورد كاوش و بررسي دقيق تر علمي قرار گيرد
.وي گفت: در برخي از مكانها ما با مسئله صنعت ذوب فلز برخورد مي كنيم كه نشان دهنده پيوند اين منطقه با دوردست ها مثل كرمان و شهداد است و باز حكايت از اهميت تمدن دوران هاي خاص ايران بويژه در بعد توليدات صنعتي و كار فلزي در تنگه بلاغي است
.ورجاوند اظهار داشت: در مجموع اهميت تنگه بلاغي در اين پيوستگي دوران هاي بسيار كهن تا پايان دوره ساساني و پس از آن در دوران اسلامي در مسير كوتاه 14 كيلومتري واقع شده كه اگر شناسايي شوند يك موقعيت استثنايي را براي ما بوجود مي آورند
.وي افزود: اين موقعيت استثنايي كه براي روشن كردن حركت تمدن ايران در طول چندين هزاره است نظر تمام مراكز باستانشناسي جهان را به خود معطوف خواهد كرد
.اين كارشناس با اظهار اميدواري در خصوص به تعويق افتادن زمان آبگيري سد تا اسفندماه سال 85 گفت: طي كنفرانسي كه در سال گذشته با حضور معاون وزير نيرو و مدير سازمان آب استان فارس و معادن سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري برگزار و با نقشه ها و اسلايدها آثار تاريخي و ارزشهاي با ستانشناسي آن براي ايشان توضيح داده شد متعهد شدند نه تنها تا اسفندماه آبگيري به تعويق افتد بلكه تا مدتي كه هيات هاي باستانشناسي ضروري بدانند اين امر به تعويق اين امر به تعويق افتد
.دكتر ورجاوند بيان كرد: افزودن بر آن در كنفرانس تاكيد شد اگر آثاري بدست آيد كه امكان حفظ آنها در موزه نباشد و مي بايست حتما در محل نگهداري شوند بايد در مورد اصل آبگيري سد تجديد نظر اساسي اعمال گردد و اين منوط به بررسي هاي منطقه طي سال 85 خواهد بود
.نوشته شده توسط حمايت از کميته بين المللی نجات پاسارگاد
پیراهنت را پاره کردند مرد و زنت آواره کردند
خاک تورا خونین نوشتند آنها که ننگ این بهشتند
گنجینه هایت رفته تاراج جان تو را صد زخمه آماج
فرهنگ تو رو به زوال است امروز آسودن محال است
ما به اکران فیلم اهریمنی وضد ایرانی
<<300>> معترضیم
این متنی که خوندید چند روزیه که سر و صدای زیادی داشته وتقریبا روی تمام وبلاگ های ایرانی ، تاکید می کنم ایرانی دیده میشه.اول راجع به درست یا نا درست بودن این جنگ توضیح مختصری بدم.
این جنگ حقیقت داشته ودر زمان خشایارشا بزرگ برای فتح یونان اتفاق افتاد. به گفته ی هردووت مورخ یونانی: سپاه ایران دارای بیش از یک میلیون نفر سربازان جنگجو بود.قبل از رسیدن سپاه ایران به یونان در جایی به نام ترموپیل 300 نفر سرباز اسپارتی که خود را فدایی یونان می دانستند در مقابل سپاه ایران برای مدت 3 روز ایستادگی می کنند.(این سربازان از کودکی برای دفاع از یونان پرورش داده می شدند. مردانی با اندام هایی ورزیده، موهایی بلوند و بسته شده و صورتی تراشیده.) اما بالاخره بعد از3روز نه تنها این سپاه شکست خورد بلکه سپاه قدرتمند یونان هم تاب مقابله با غیور مردان ایران را نداشت و آتن فتح شد.هردووت اونقدر ترسیده بود که در کتاب خودش سپاه ایران را بعد از ورود به آتن این گونه تشبیه می کنه : درب هیچ خانه ای شکسته نشد، به هیچ کس ستمی نشد ولی سپاه ایران آنقدر زیاد بود که وقتی سربازان ایرانی پای خود را به زمین می زدند سقف آکروپولیس فرو ریخت.(شاید اگر خشایارشا اینقدر به یونانی ها لطف نمی کرد :1-هیچ وقت یونان ازایران جدا نمی شد و تا ابد جزیی جدا نشدنی از خاک ایران محسوب می شد << "ببینید اعراب چقدر خوب در ایران باقی موندند چون سیاست کشتن ،ظلم وفحشا را خوب اجرا کردند">> _2- دنیا و مخصوصا خود یونانی ها جرات نمی کردند این گونه فیلم ها را بسازند و به تاریخ و شخصیت ایرانی اهانت کنند.) اینها همه در حالی بود که به گفته ی مورخان ایرانی سپاه ایران از هشتاد هزار نفر تجاوز نمی کردو نا گفته نماند که عامل پیروزی ایران بر یونان هم بختیاری ها بودند.
این فیلم در هفته ی اول رکورد دار فروش شده وبیش از 70 میلیون دلار درامد داشته. میشه گفت این فیلم مثل فیلم ارباب حلقه هاست و فرودوی ویارانش در نقش یونانی ها واورک ها و سایر موجودات وحشی درنقش ایران وسپاه ایران هستند که خوب طبیعتا باید فرودوی و یارانش پیروز بشند که این اتفاق هم می افته.
دنیا اونقدر احمق شده که ما نمی تونیم قضاوت را به دست اونها بسپاریم اما چه کنیم که کاری هم نمی تونیم بکنیم .قدرت در دستان عده ای فاقد صلاحیت و نمی تونند از حق ایران وایرانی دفاع کنند. البته نه اینکه نمی تونند نه، نمی خوان. تازه کلی هم حال کردند که گفتن ایران قبل و بعد از اسلام فاقد شعور و شخصیت بوده.
"من از ديروز و من از امروزم؛ ولی بخشی از من از فرداست، از پس فرداست و از هميشه است"
« آنچنان گفت زرتشت»
امروز پنجم فروردین 3745 ،
شب ششم فروردین (روز تولد پیامبر مهر و نیکی،اشو زرتشت)
«با دستهای برافراشته ، ای مزدا بتو نیایش میکنم ، و با فروتنی از تو درخواست خوشبختی دارم . باشد که همه کردارهای من، با خرد و اندیشه نیک و هماهنگ با آئین راستی انجام گیرد ، تا تو را خشنود ، و روان زمین بارور راخوشبخت سازم
پس ، ای مزدا اهورا، با اندیشه نیک به سوی تو میآیم ، تا در پرتو راستی ، خوشبختی هر دو جهان ، مادی و مینوی را بمن بشناسانی ، تا بتوانم آنرا به همراهان خود بشناسانم»
به خشنودي اهورامزدا
انديشه و گفتار و كردار نيك را ميستايم
آئين زرتشت را ميستايم، كه خواستار آزادگي و آشتي و ازخودگذشتگي و پارسايي و يگانگي است
بود مردمي کيش و آيين ما
نگيرد خرد ُخرده بر دين ما
بياريم باز آب رفته بجوي
مگر زان بيابيم باز آبروي
آذرآبادگان من جان جانان من است
قیمت خون ارس،رگ ایران من است
ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی زیرا که می دانم خواهی آمد
من کوروش هستم که برای پارسیان این امپراتوری پهناور را بنا کردم
پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر ، مرا بگذار و بگذر